سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 34

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 34 ۱۹ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 34

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 34

*******

پارت سی و چهارم :

-نسترن: چرا!داشتیم.
پیرزن برگشت و در حالی که به سمت شمع های روی طاقچه حرکت می کرد گفت
-پیرزن: دنبالم بیاین.
دنبالش راه افتادیم.نزدیک اتاقی ایستاد.درشو باز کرد.یه فرش بزرگ پهن شده بود.
-من: اینجا کجاست؟
جواب داد
-پیرزن: برید تو تا براتون توضیح بدم.

جهش در زمان
in jokkade.ir

اول نفر نسترن رفت داخل.خیلی شک داشتم.می خواستم یه به نسترن اشاره بدم که نره تو ولی متوجه من نشد.
می ترسیدم نکنه قاتلی چیزی باشه!از یه طرفم می گفتم یه پیرزن لب گور چیکار می تونه بکنه!
با خودم گفتم چی می خواد بشه،بشه!به درک.رفتم داخل.نسترن به دیوار تکیه داد و گفت
-نسترن: بیا اینجا!
کنارش نشستم.تمام حواس و تمرکزم رو،روی پیرزنه جمع کرده بودم که خطایی نکنه.
به گمونم نسترن داره توی رویاهاش سپری می کنه و کاملا به پیرزنه اعتماد داره!
رو به رومون نشست.نفس عمیقی کشید و گفت
-پیرزن: وقتی از اینجا خارج میشید که به چند تا چیز مهم پی برده باشین!

جهش در زمان
in jokkade.ir

قبل از اینکه شروع کنه خیلی جدی ازش پرسیدم
-من: راستش اولین باری که دیدمتون،خیلی وحشت کردم.به خاطر…

-پیرزن: به خاطر چشمام؟
-من: آره.
عرق کرده بودم.هم به خاطر گرمای داخل اتاق و هم به خاطر استرسی که توی وجودم داشتم.
نسترن گفت:
-نسترن: خودتون این کارو کردین که ما رو مجاب کنید بیایم اینجا؟چرا؟
منتظر جواب بود.سرشو پایین انداخت.خندید و گفت
-پیرزن: از یه خبرنگار چه انتظاری باید داشت؟معلومه که خیلی تیز و باهوشن.
چی؟اون از کجا می دونست که ما خبرنگاریم؟نکنه با جن و روح در ارتباطه؟یا خدا!این دیگه کیه؟

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 533 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها