سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 33

دوستیابی

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 33 ۱۹ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 33

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 31

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 33

*******

پارت سی و سوم :

چپ چپ بهش نگاه کردم.فک کنم منظورمو گرفت.پامو داخل گذاشتم.داخلش خیلی بزرگ بود.
کف زمینش چوبی بود و دیواراش هم پر از عکس.کلی لامپ به سقف و دیوارای بغل وصل بود.
چندین تا صندلی هم داخل سالن گذاشته شده بود.جلوی عکس ایستادم.
-من: این مرده کیه؟
نسترن دقتش رو به کار انداخت و از آخرم گفت
-نسترن: نمی دونم!

جهش در زمان
in jokkade.ir

یه پیرمرد ریش سفید،با لباسای کهنه و قهوه ای.چشماش نارنجی بود!
بیشتر به عکس نزدیک شدم که یهو صدایی گفت
– اون پدرمه!
ترسیدم و نفس نفس به سمت راستم نگاه کردم.
ها؟این که همون پیرزنست!یه قدم عقب رفتیم.
-من: زهرم ترکید!
نسترن که از ترس تشنج کرده بود گفت
-نسترن: شمایید؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

لبخندی روی لباش نشست.سرشو بالا گرفت و گفت
-پیرزن: شما یاد نگرفتین نباید بدون اجازه وارد خونه ی دیگران بشین؟
از خجالت،سرجام آب شدم.نسترن نگاه معنی دای بهم انداخت.
آب دهنم که مثل سنگی توی گلوم شده بود رو قورت دادم و با تاسف و شرمندگی گفتم
-من: ببخشید!ما قصد فضولی نداشتیم.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها