سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 31

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 31 ۱۶ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 31

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 31

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 31

*******

پارت سی و یکم :

نگاهمو از جاده ی شلوغ و پر سر و صدا گرفتم و به اخمای کمرنگ نسترن دادم.
-من: خوب چیکار کنیم؟به نظرت باید یه گوشه بشینیم و منتظر بمونیم.
باید همینجوری ادامه بدیم.شاید یه راهی پیدا شد!
-نسترن: خوب از اون طرف بریم!نه از این راه!
به سمت راستم نگاه کردم.اینجا با پیاده رو های قبلی هیچ تفاوتی نداشت.
-من: باشه.

در حال ادامه دادن به راه بدون مقصدمون بودیم که یهو دست از حرکت کشیدم.
پیرزنی قد بلند،با عصایی قرمز جلومون ایستاد.چشم به چشم من دوخته بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

لعنتی!این چرا این جاایستاده!مگه ما چیکار کردیم؟چرا راهو ازمون بست؟
همون لحظه نور سبز و عجیبی،مثل شهاب سنگ از توی چشماش رد شد.
-من: ها؟

پلکی زد و با لبخند آرومی گفت
-پیرزن:ببخشید خانوم جوان!
دستپاچه شدم و گفتم
-من: خواهش می کنم.
خودمو به سمت دیوار بغل دستم کنار کشیدم و گفتم
-من: بفرمایید!
پیرزن عجیبی بود.خیلی دوست داشتم ببینم کجا میره.
به نسترن که با چشم دنبالش می کرد گفتم
-من: بریم دنبالش!

جهش در زمان
in jokkade.ir

نگاهشو به من داد و با اخم شدیدی گفت
-نسترن: دیوونه شدی؟به ما چه ربطی داره!
-من: خودتم که دیدیش.چشماشو می گم!
قیافش متعجب شد.
-من: خوب نظرت چیه؟
کنار دیوار ایستادیم و با چشم پیرزن رو دنبال کردیم.نبود!
نسترن با صدای آرومی گفت
-نسترن: پس کجاس؟این قدرم تند تند راه نمی رفت.یه پاش لب گور بود.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 459 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها