سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 24

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 24 ۱۳ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 24

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 24

*******

پارت بیست و چهارم :

یه گوشه از حال پذیرایی نشستم و دستمو روی سرم گذاشتم
که یهو همون لحظه گوشیم زنگ خورد.
بدون اینکه به اسمش نگاه کنم برش داشتم.
-من: الو؟
-نسترن: زنگ زدم.
گوشیمو دو دستی گرفتم و با عجله پرسیدم
-من: خب چی گفت؟هی!!
مکث کوتاهی کرد و گفت
-نسترن: الان میام اونجا!

جهش در زمان
in jokkade.ir

تا حرفش تموم شد تلفونو قطع کرد.
-من: نسترن!

ای خدا تا این خبر و به من بده سکته میکنم.
منتظر زنگ ایفن بودم که زنگ خورد.بازش کردم.به استقبالش رفتم و گفتم
-من: بیا تو!
اومد داخل و با چهره ی نگران و ناراحتی روی مبل نشست!
خدا بهمون رحم کنه!کنارش نشستم و ازش پرسیدم
-من: خب بگو چی شده؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

نفس عمیقی کشید و گفت
-نسترن: وقتی بهش زنگ زدم گفت که از دیروز تا حالا تقریبا یک سوم مردم تبریز به طرز عجیبی ناپدید شدن.
هیچ چیز مشکوکی هم توی شهر دیده نشده!
خشکم زد.عین ملخ به چشماش زل زدم و گفتم
-من: چی داری می گی؟منظورت چیه؟

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها