سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 23

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 23 ۱۲ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 23

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 23

*******

پارت بیست و سوم :

آویزونش کردم.می خواستم لباسمو در بیارم که یهو گوشیم زنگ خورد.نسترن بود.
-من: الو.سلام.چی شد؟
با صدای کز و ناراحتی گفت
-نسترن: نه.
از شنیدن این صدای ناراحت و غمگین، ترسیدم و گفتم
-من: چی شده؟اتفاقی افتاده؟
-نسترن: نه ولی خیلی عجیبه!دارم دیوونه میشم!

جهش در زمان
in jokkade.ir

منظورش چیه؟نکنه اتفاقی بدی واسشون افتاده!با عصبانیت جواب دادم
-من: درست حرف بزن ببینم چی شده؟
مکث کوتاهی کرد و گفت
-نسترن: روی کمدم یه کاغذ بود.روش نوشته بود:سلام دخترم!
امروز ساعت شیش بعد از ظهر با مامان و خواهر
سارا تصمیم گرفتیم بریم بازار!
خشکم زد.یعنی از دیشب تا حالا خونه نیومدن؟چرا؟
مامانم اصلا خونه رو حتی یه ساعت،فوقش سه ساعت جا نمی زاره.
چرا از بازار برنگشتن.نکنه رفتن خونه ی کسی؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

-نسترن: سارا!سارا کجا رفتی!
یاد حرفای نگار که می گفت مشکل داغونی توی شهر تبریز پیش اومده،افتادم.
من: هنوز پشت خطی؟
-نسترن: اره.
-من: به نگار زنگ بزن و بگو فقط یه کلام بگو چه اتفاقی افتاده تا دیگه نریم اونجا.
-نسترن: باشه.مراقب خودت باش.

گوشیو قطع کردم و روی مبل گذاشتم.با بیحالی وارد اشپزخونه شدم.
یه قبلمه روی اجاق گاز بود.قرمه سبزی بود.درشو باز کردم.اه!چه بوی گندی می ده.حالم بهم خورد!
معلومه دو روزی میشه که روی اجاق مونده.یعنی دو روزه رفتن بازار و برنگشتن!وای خدا دیوونه شدم!

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها