سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 22

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 22 ۱۲ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 22

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 22

*******

پارت بیست و دوم :

بعد از خداحافظی به سمت خونمون راه افتادم.چقدر دلم واسه ی خونه و کوچه مون تنگ شده بود.
به خصوص برای مغازه ی آقای صداقی رو به روی خونمون!

راستی!انگار گفت مشکل داغونی توی شهر پیش اومده!
ولی اینجا که خیلی آرومه و همه هم سر حالن!به در خونمون که آبی تیره رنگه رسیدم.
زنگ آیفن و زدم.مدت کوتاهی پشت در ایستادم ولی کسی در و باز نکرد.
شاید خواب باشن.ولی الان ساعت نه و چهل دقیقه ی صبحه!
همیشه ساعت هفت و نیم از خواب پا می شدن!

جهش در زمان
in jokkade.ir

یه بار دیگه هم زنگ آیفنو زدم ولی بازم بازش نکردن.
ناچار شدم و کلیدمو از توی کیفم بیرون آوردم.درو باز کردم.
-من: ها؟

حیاط خونمون بدجوری بهم ریخته بود!
سفره ی بزرگ و زرد رنگی توی حیاط خونمون پهن شده بود که کلی سبزی پاک نشده و گندیده روش بود!
ترسیدم و با عجله در خونمون و بستم.
تشت های بزرگ حماممون هم کنار شیلنگ اب بود.
محکم توی پیشانیم کوبیدم و با خنده گفتم

جهش در زمان
in jokkade.ir

-من: ای خدا!من چرا ترسیدم!سبزی خریدن تا پاکش کنن.مطمئنم یه چند دقیقه ی دیگه پیداشون میشه.

وارد خونه شدم.همه ی برقا خاموش بود و خونه بوی کهنگی میداد.
وضع خونمون خیلی عجیب بود.انگار سی سال کسی توی خونه نبوده.
برقا رو روشن کردم.کنار آشپرخونه کیف مامانم افتاده بود.برش داشتم.
چیز خاصی توش نبود.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها