سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 19

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 19 ۶ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 19

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 19

*******

پارت نوزدهم :

-نسترن: باشه.
خداکنه زیاد شلوغ نشه تا راه خواب و استراحت داشته باشیم.
تا نشستیم راننده اتوبوس سوار ماشین شد و با تعجب گفت:
-راننده اتوبوس:فقط همین چند نفر؟خیلی تعدادتون کمه!
فک کنم اسمش آقای یزدانی بود.یکی از خانوما گفتن
– آقا ما عجله داریم!نمی تونیم صبر کنیم!
بقیه هم حرفشو تایید کردن.مرتیکه خودشو گرفت و گفت
-آقای یزدانی: بزارین نیم ساعت دیگه راه بیفتیم!

جهش در زمان
in jokkade.ir

لعنت به آدمای لجباز!تا نیم ساعت کفری شدیم!
صدای زن و مرد اوتوبوس و پر کرده بود.چشمامو باز کردم و به اطرافم نگاه کردم.
انتظار این همه شلوغی رو نداشتم!تمام صندلی ها تقریبا پر شده بود.خیال راننده راحت شد؟

همون لحظه آقای یزدانی پرید روی صندلی و با صدای بلندی گفت
-آقای یزدانی: راهی تبریز میشیم!صلوات!

هممون با یه ریتم صدا صلوات فرستادیم.ماشینو و روشن کرد و به راه افتاد.

جهش در زمان
in jokkade.ir

پنجره ی بغل دستمو باز کردم تا خنک شم.نسترن سرشو روی شونم گذاشت و گفت
-نسترن: سرم درد می کنه!
-من: هنوز هیچی نشده سرت درد گرفت؟
نزدیکای ظهر که هوا گرمتر شده بود حالم بهم می خورد.از بوی عرق و جوراب!
روسریمو دور دهن و بینیم پیچوندم .نسترن در عمق خواب بود.خوش به حالش.
توی جهنمم خوابش می بره!وقت غذا که شد سر یه رستوران ایستاد.
سه بار نسترن و صدا زدم.از عمق خواب بیرون اومد و گفت
-چیه؟
-پاشو.کنار رستورانیم!باید غذا بخوریم!

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها