سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 18

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 18 ۶ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 18

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 18

*******

پارت هجدهم :

نسترن ضربه ای به کتفم زد و گفت
-نسترن: بیا بریم تا دیر نشده!
-من: باشه.
چرا من این جوری شدم؟قبلا این قدر احساساتی نبودم.
مطمئنم این سفر بهم اینو یاد داد که بتونم احساساتم رو با خودم درد و دل کنم.
از خونه ی پر از خاطرات بیکاری بیرون اومدم.سر خیابون ایستادیم و سوار تاکسی شدیم.

-نسترن: می خوایم بریم ترمینال.
-راننده تاکسی: بله حتما!

جهش در زمان
in jokkade.ir

تموم راه فقط نگاهم به جاده و خیابون بود.تموم درختا و مغازه ها رو دنبال می کردم.
یاد حرفای دیشب نسترن یعنی الان حالشون خوبه؟
«. وقتی تصمیم برگشتن گرفتیم بهشون نگیم تا غافلگیر بشن ». افتادم
-راننده تاکسی: بفرمایید!رسیدیم!
خیلی زود رسیدیم به ترمینال!گمونم پنج دقیقه هم نشد!
-من: بزار من حساب می کنم!
-نسترن: نه بابا!

جهش در زمان
in jokkade.ir

می خواستم هزار تومنی رو از توی کیف پولم بیرون بیارم که نسترن کار خودشو کرد.
از ماشین پیاده شدیم و داخل سالنش نشستیم.یه سالن بزرگ، با نزدیک دوازده تا صندلی که کنار دیوار چیده شده بودن.
گوشیمو از توی کیفم در آوردم و به ساعت نگاه کردم.یه ربع به ده بود.
-من: اتوبوس تهران _ تبریز اومده؟
به یه اتوبوس سفید اشاره کرد و گفت
-نسترن: اونه.
-من: خب بریم سوار شیم؟
-نسترن:یه دو دقیقه صبر می کنیم بعد.آخه داخلش خیلی گرمه!زودپز میشیم.

دو دقیقه صبر کردیم و بعدشم رفتیم داخل.
دو تا خانوم با شخصیت با یه دختر شاید همسن و سال ما داخل اتوبوس نشسته بودن.
من کلا عاشق صندلی های عقبم!
-من: بریم اون پشت بشنیم!

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها