سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 102

دوستیابی

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 102 ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 102

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 102

****

پارت صد و دوم :

بازوم این قدر درد می کرد، انگار که یه هکتار گوجه کندم.
دستامو تکیه گاهم قرار دادم و ایستادم.
-من: ها؟

جای عجیبی بود. یه سقف کوتاه و چوبی داشت که ازش آب می چکید.
قطره های آب به نوک دماغ نسترن برخورد می کرد و توی هوا پخش می شد..

جهش در زمان
in jokkade.ir

یه چیزایی یادم اومد. دستمو رو پیشانیم گذاشتم.
یادم افتاد بدنم داشت مثل خاکستر ریز ریز می شد.
به دستام نگاه کردم. سالم سالم بود. به محیط اطرافم نگاه می کردم.
اصلا جای جالبی نبود. من و نسترن و مرکا روی تخته چوبایی با ارتفاع بلند افتاده بودیم.
زمینشم گلی بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

***
سر جام بلند شدم که یهو صدایی ظریف شنیدم.
به سمت مرکا برگشتم. داشت تکون می خورد.
سریع به سمتش رفتم و دستاشو گرفتم.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 655 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها