عبرت آموز

داستان پیرمرد عاقل

داستان پیرمرد عاقل

داستان پیرمرد عاقل داستان پیرمرد عاقل ************** پیرمرد ۹۲ ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. همسر ۷۰ ساله اش به تازگی در گذشته بود و او مجبور بود خوانندش را ترک کند. پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان, به او گفته ش...

ادامه مطلب

رطب خورده منع رطب چون کند؟

رطب خورده منع رطب چون کند؟

رطب خورده منع رطب چون کند؟ رطب خورده منع رطب چون کند؟   می گویند در زمان حضرت رسول (ص) مادری همراه کودک خردسالش پیش آن حضرت آمد و گفت: “یا رسوال الله ! من از دست این بچه عاجز شده ام. این بچه خرما را زیاد دوست دارد و زیاد میخورد و حالا هم حالش خوب نیست ...

ادامه مطلب

ضرب المثل استخوان لای زخم

ضرب المثل استخوان لای زخم

ضرب المثل استخوان لای زخم                ضرب المثل استخوان لای زخم   یک روز قصابی وقتی داشت با ساطور گوسفندی را شقه میکرد یک استخوان ریزه از دم ساطور پرید و به چشمش رفت و درد گرفت. قصاب دست روی چشمش گذاشت و فوراً دوید و خودش را به مطب پزشکی رساند. چشم ...

ادامه مطلب

سه درس مهم زندگی

سه درس مهم زندگی

سه درس مهم زندگی ١_ اگر میخواهی دروغی نشنوی، اصراری برای شنیدن حقیقت نداشته باش… ٢_ به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده اى… ٣_ هرگز با یک آدم نادان مجادله نکنید، تماشاگران ممکن است نتوانند تفاوت بین شما را ...

ادامه مطلب

داستان عبرت اموز

داستان عبرت اموز

یه کارت عروسی دستم رسید از بس جذب این کارت شدم گفتم برای شما هم تعریف کنم : یکی از شخصیتهای مهم دخترش رو عروس میکنه، بعد توی کارت عروسیش مینویسه که : بِاسْمه تعالی ؛ ” خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ، شیرین کسی باش که فرهاد تو باشد ” . دوشیزه...

ادامه مطلب

با سوادان بیشتر در معرض لگد خرند

با سوادان بیشتر در معرض لگد خرند

با سوادان بیشتر در معرض لگد خرند. گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود. با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه همه حیوانات، جنگل را رها کرده وفراری شدند، تا جایی که حاکم و نماین...

ادامه مطلب

داستان جالب تله موش

داستان جالب تله موش

داستان جالب تله موش  ……………….. موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست ..   مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود. موش لب هایش را ل...

ادامه مطلب

داستان جالب مرد درستکاری که شهر دزدها را بهم ریخت

داستان جالب مرد درستکاری که شهر دزدها را بهم ریخت

داستان جالب مرد درستکاری که شهر دزدها را بهم ریخت …………. شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به ...

ادامه مطلب

داستان جذاب ناموسی

داستان جذاب ناموسی

داستان جذاب ناموسی داستان جذاب ناموسی —– جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با حالتی مؤدبانه گفت: «ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟!»   مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در...

ادامه مطلب

حکایت مردمان ما

حکایت مردمان ما

حکایت مردمان ما **** حکایتی دیگر از دهخدا می گویند: مردى در حرم امامزاده ای اختیار ادرارش را از کف داد و در صحن امامزاده ادرار کرد. مردم خشمگین شدند به سمت او هجوم برده و خواستند که او را بکشند. مرد که هوش و فراستى داشت، فریاد زد که : ایهاالناس ! من قادر به ادر...

ادامه مطلب