شعر و داستان

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 8

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 8

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 8 رمان عاشقانه راز عمارت پارت 8 ******* پارت هشتم: با دقت به حرفهایم گوش کرد و در اخر گفت: پس دنبال کاری؟ -اوهوم. نرگس-ایشالا زود پیدا میکنی نگران نباش. توکلتم به خدا باشه. دستی به گردنم کشیدم، خشک شده بود. دیگر وقت رفتن بود اما کجا؟ ب...

ادامه مطلب

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 3

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 3

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 3 رمان تخیلی جهش در زمان پارت 3 ******* پارت سوم : صدای تلق تولوق قابلمه ها از توی آشپزخونه میومد. معلوم بود که مشغوله تهیه ی غذاست. در حالی که چشمم به صفحه ی گوشیه عزیزم بود نسترن گفت: – حداقل چند تا سیب زمینی پوست می گرفتی ت...

ادامه مطلب

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 7

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 7

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 7 رمان عاشقانه راز عمارت پارت 7 ******* پارت هفتم: اینبار حواسم بود که چمدان را همان جا ول نکنم. تا ورودی اوردم و خودم هم همان جا ها نشستم . باز شلوغ بود. فکر کنم مناسبتی چیزی بود.انقدر مشغول افکارم بودم که هیچ صدایی را نمی شنیدم...

ادامه مطلب

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 2

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 2

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 2 رمان تخیلی جهش در زمان پارت 2 ******* پارت دوم : به ساعت نگاه کردم. نزدیکای دوازده ظهر بود. جالا باید ذهنمونو درگیر ناهار می کردیم. -من: چی بخوریم؟ از توی اتاق بغلی صداش در اومد و گفت: – نمی دونم. از دور به وسایلام نگاه کردم...

ادامه مطلب

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 1

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 1

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 1 رمان تخیلی جهش در زمان پارت 1 ******* پارت اول : روی تختم ولو شده بودم. یه لحظه هم چشم از صفحه ی گوشیم برنمی داشتم. بد جوری معتاد رمان هیچکسان شده بودم. نسترن در حالی که با حوله ی قرمزش ، موهای طلایی و پرپشتش رو خشک می کرد گفت: -ن...

ادامه مطلب

رمان تخیلی جهش در زمان

رمان تخیلی جهش در زمان

رمان تخیلی جهش در زمان رمان تخیلی جهش در زمان ******* سلام خدمت دوستان عزیز و دوستداران سایت تفریحی جوک کده مژده برای عزیزانی که علاقه مند به داستانهای تخیلی هستند : رمانی که قراره براتون بذاریم رمانی هستش با نام جهش در زمان این رمان در ژانر تخیلی- ماجراجویی نوشته شد...

ادامه مطلب

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 6

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 6

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 6 رمان عاشقانه راز عمارت پارت 6 ******* پارت ششم: واقعا نمی دونستم کجا برم نمی دونم چقدر راه رفتم. یه پارکی اون اطراف بود که ترجیح دادم یکم استراحت کنم ،چون از گشنگی وخستگی ممکن بود هلاک شم. کسی تو پارک نبود جز دو نفر که خیلی دور ...

ادامه مطلب

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 5

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 5

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 5 رمان عاشقانه راز عمارت پارت 5 ******* پارت پنجم: صبح زود که هوا گرگ ومیش بود ،رفتم بیرون چون دیگر خانم معینی ان جا نبود و شیفتش عوض شده بود . اگر مسئول دیگر مرا می دید، برای خانم معینی بد میشد. تاکسی گرفتم وبه راننده گفتم مرا به...

ادامه مطلب

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 4

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 4

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 4 رمان عاشقانه راز عمارت پارت 4 ******* پارت چهارم: خدایا خودت کمکم کن . اگه بر گردم پس اینده ام چه ؟ قولی که به عزیز دادم چی؟ اون همه تلاشی که کردم چی؟ نه نمی شود برگردم اگر هم بمانم جایی ندارم . خوابگاه های خود گردان که ماشاالل...

ادامه مطلب

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 3

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 3

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 3 رمان عاشقانه راز عمارت پارت 3 ******* پارت سوم: نمیدانم چه زمانی خوابم برده بود که با توقف ماشین از خواب پریدم. خوابم سبک بود و با هر صدای کوچکی بیدار میشدم. شاگرد راننده- مسافرانی عزیز به تهرون رسیدیم، لطفا پایین منتظر باشین...

ادامه مطلب