سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

فروشگاه جوک کده

فروش ویژه تی شرت یقه ایستاده Alexander


تی شرت یقه ایستاده Alexander، طراحی خاص و کیفیت ممتاز. فری سایز (مناسب برای سایز های L تا XL). آستین بلند و یقه ایستاده. جنس پنبه و بسیار راحت ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 39000 تومان

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94 ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

 

 6-5 سال پیش خونه ما مجتمع بود و تو هر مجتمع 15 واحد آپارتمان بود ما طبقه اول بودیم.
یه روز می خواستم برم بالای پشت بام آنتن ماهواره رو درست کنم الکی(رفته بودم سیب زمینی از انباری بیارم) طبقات خیلی شبیه هم بود، موقع برگشت منه داغون تو محاسباتم اشتباه کردم و به جای طبقه اول رفتم طبقه دوم زنگ واحد شبیه به خودمونو زدم.
از قضا خانم همسایه که منتظر کسی بود بنده خدا درو باز کرد و دیگه نگاه نکرد کیه پشت در….
رفتم تو یعنی دو تامون قبض روح شدیم یه جیغ بنفش از اونو یه جیغ خرکی از من….
بعدشم پریدم بیرون و دمپایی هامو گرفتم دستمو مثه بز کوهی از پله ها امدم پایین.
از اون روز به بعد سعی کردم دیگه اون خانومو کلا کلیه وابستگانشو نبینم
خواهشا بیشتر دقت کنید دوستااااااااااااان         

 

  
خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 رفتم خونه دیدم مامانم ترشی انداخته!
مامانم: هستی مامان این ترشی رو واسه تو انداختم! میدونستم ترشی کلم دوست داری!! ^___^
من: ماااامااانییی! !! چیکار کردی؟؟؟؟؟؟؟ ترشی انداختی؟؟؟؟؟ به اسم من؟؟؟؟؟؟ شما مگه نمیدونی تو خونه ای که دختر مجرد هست نباید ترشی انداخت؟؟؟؟؟ یا میترشه یا شوهر بد اخلاق گیرش میاد!!!!
مامانم: وااا؟؟؟ چه حرفا!!! تو که خرافاتی نبودی!!! ://
من: مامان چطور تونستی؟ ؟؟ والا واسه پریسان هی کیک و شیرینی میپختی به من که رسیده ترشی میندازی؟؟؟؟؟ هی کیک و شیرینی پختی که دامادت اینقد محترم و مهربونه!!! حالا ببینم ی کاری میکنی شوهر من بی اعصاب باشه!!!! :(((((((
مامانم: دختره خرافاتی!!! زخمت کشیدم واست!!! نمیخوای؟ ؟؟ یه جهنم!!!ببر بده به دوستت!
من: پریا خودش مجرده مامان این کار درست نیس!!! میبرم واسه عمو مهرداد!!! (شوهر خالم!!!) اونم ترشی دوس داره!!!
مامانم: باشه ببرش! :/// کلی زحمت کشیدم واست لیاقت نداری!!!!
.
من: خوشبختانه خطر رفع شد!!! از فردا تا وقتی من تو این خونم فقط مارمالاد و مربا درست کن مامان!!! -____-
مامانم: :||||||

نمیدونم چرا چند روزه مامانم بام حرف نمیزنه! !؟؟
خوب به من چه

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

بـه هـمـیـن پـایـه مـیـز عـسـلی مـون اگـه دروغ بـگـم
اسـتـاد یـکی از درس هـامـون بـه مــا آی دیِ لایـنـشـو داده
مــا اکـیـپ کـلاس هـم یـه گـروه بـاهـاش تـشـکـیـل دادیـم
یـه سـوال داد تـو گروه گـفـت هـرکـی جـواب بـده مــیـان تـرم از 5 نـمـره 5 مــیـدم بـهـش
حـالا جـوابــای دوسـتـان مــا رو داشـتـه بـاشـیـد
(مــصـطـفـی)- اسـتـاد مـیـشـه یـه بـار دیـگـه تـکـرار کـنـیـد ؟!
(علیرضا)-اسـتـاد نـوکـه زبـونـمـه هاا نـیـگـا (عـکـسـه نـوکـه زبـونـشـم فـرسـتـاده حـالا) هـمـیـن نـوکـه زبـونـمـه ؛ دیـدیـنـش؟؟؟!!
(پویا)-اسـتـاد بـبـخـشـیـد مـن گـوشـیـم داره زنـگ مــیـخـوره … بـا اجـازتـون
(خاطره)-اسـتـاد , انـتـگـرالِ X رو بـدسـت مـیـاریـم .. کـَـران بـالا و کـَـران پـایـیـن ……
(محمد)- بـاز ایــن زر زر کــرد
(خاطره)-درسـت صـحـبـت کـُنــاااااا … جـلـو اسـتـاد هـیـچـی بـهـت نـمـیـگـم :((( نـِکـبَـت
(مهشید)- اسـتـاد مـن عـیـنـکـمـو نـیـاوردم …نـمـیـتـونـم بـخـونـم
(کیمیا)- مـن کـه دارم لاک مــیـزنـم ..وقـت نـدارم .. خـیـلـی صـادقـم مــن :)))
(سعید)- اَی بــاااااابــااا

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 آقا چند دقیقه پیش داشتم تو 4جوک میچرخیدم و میخندیدم یهو پسر داییم با داداشم(هردو کلاس ششمین صرفا جهت اطلاع!!!!)دعوا میکردن بعد داداشم پسرداییم رو زد حالا گوش کنید مکالمات این دایناسورها رو :
پسرداییم: منو میزنی بیشعورررر
داداشم: آره مشکلیههه؟
پسردایی: اهههه اینطورییهههه؟؟؟؟
داداشم: آرهههه
پسردایی: برم به آبجی بگم؟نه واقعا بگممم؟؟؟؟
داداشم: بگو
حالا پسر داییم بدو بدو اومده پیشم تو دستشم یه چیزیه.هی میخواست نشون من بده داداشم نمیذاشت!منم که اندکی رو به بالا کنجکاوم میگم اون چیهههه؟؟؟؟؟
پسر داییم با هزار زحمت  از زیر چنگ داداشم فرار کرده و اونو نشون من داده دیدم عکس یکی از دختر کوچولو های فامیله!!!!!میگم خب این کجاش بده؟
پسرداییم: آخه آبجی این داره عکس دوست دختر قبلی منو نگاه میکنه تازههه پرو پرو میگه میخوام باهاش فرار کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بچه ها ظرفیت افق و عمود پر شده من میرم ایستگاه مترو
آقایون داداشام(میدونم خز شده)کاری داشتین من اونجام………         

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

  ما راهنمایی که بودیم یه معلم داشتیم این آموزش دف و سنتور هم میداد بنده خدا می گفت:یه روز عصر رفتم خونه یکی از این شاگردای باکلاسم حالا ظهرشم تا خرطناغ خورده بودم وسط کلاس بودم که یهو آلارم داااااااد… با یه شرایط دردناکی ازش پرسیدم دستشویی تون کجاس اونم راهنماییم کرد در دستشویی شونو که وا کردم انگار کل دنیا رو سرم خراب شد آخه چرا؟ تهاجم فرهنگی آخه دیگه تا کجا؟(دستشویی شون فرنگی بود)حالا ما هم که آزاد کار!!!!کار ما که تموم شد برگشتم نگاه کردم دیدم یهو مخم علیه رودم اعلان جنگ داد این دیگه از کجای تو دراومده بی مروت!!!حالا هرچی هی سیفونو می کشیدیم کصافط تکون نمی خورد برگشتم یکم فک کردم
دیدم چاره ای ندارم!این تنها راه بود آبروم پیش شاگردم میرفت آخه!آستینامو زدم بالا چشامو بستم چرخیدم و……
 اینجاش که رسید دیگه بغضش ترکید
آخی بیچاره!!!فک کنم تو روحیش تاثیر منفی گذاشته بود  ولی عوضش راحت شد خخخخخخخ         

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 سرم درد میکنه شدید طوریکه چشام باز نمیشه مامان و بابام از سرکار برگشتن
بابامچی شدی بعبعی(همون بعبعی کلاه قرمزی)؟!
منسرم درد میکنه طوریکه انگار مغزم داره تکون میخوره
باباماخی نازی مگه تو مغزم داری!!!؟
مامانمبیا اینجا پیش مامان دخترم
رفتم پیشش برگشته میگهحالا از اینجا بدو محکم سرتو بکوب به دیوار
مامان و بابام:-D
منo_O
دیوار:-)
بازم من@_@         

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 با دوستام رفته بودیم راهیان نور
وقتی برگشتیم به طرز مشکوکی یکی از دوستام شوهر کردبعد از تلاش فراوان فهمیدیم
.
.
.
.
.
.
نامرد نارفیق اونجا سیم خاردار گره زده
.
.
.
من از هرچی بگذرم از تک خوری نمیگذرم اسرار نکنید :|         

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 داشتم تو کلاس زبان یه مطلبی رو ترجمه میکردم کلی هم رفته بودم تو خط با کلاس بودن…
یهو معلمه در اومد گفت google translate هم بهتر از تو ترجمه میکنه!
خلاصه پودر شدم :|         

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 دیشب جایی مهمونی دعوت بودیم یه پسر بچه فضول داشتن هی هرچی میگفتن نمیشست تا اخر بابا ش بهش اشتبایی بجای پلیس گفت صدای ماشین گشته ارشاد میاد بعد پسره گفت مگه با دوست دفملم اومدم بیرون  هیچی دیگه پدره سرشو کرده تو گچ دیوار فکرمیکنه برفه هی صدا کبک در میاره ماهم هنوز رد گازمون رو فرش هست :))))))

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

یکی از دوستام تعریف میکرد یه روز تو هوای سرد  عاشق و دلباخته یه نفر شدیم رفتیم دنبالش ادرس خونه رو یاد بگیرم بعد که داشتم برمیگشتم دختره یه دفعه صدام کرد امیر من با خودم گفتم یا پیغمبر اشنا در اومد بعد گفتم ببخشید شم گفت:( منم حمید تو یه مدرسه بودیم) به جانم بقیش برام سخته بگم خودتون حدس بزنید :))))))))))))))))))

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 گودزیلا همسایه اومده بود خونمون با مامانش گرم صحبت بودم حواسم بهش نبود یهو رفتم تو اتاقم دیدم بلهههه خانم یه دونه از روژ لبامو خالى کرده رو صورتش چادر نماز بنده ى بدبختم گذاشته رو سرش میگم ستایش چیکار کردى؟ میگه علوس شودم(عروس شدم!)من دیگه حرفى ندارمO_o
محض اطلاع گودزیلا مذکور دهه نودى هستن والا من دوبرابر سن اینو داشتم واسه مورچه ها قند خورد میکردم خرکیف میشدم از کار خیرم!         

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 مراقب کــــنکور تعرف میکرده:
ســر جلسه کنکور مراقــــب بودم همینجوری که داشـتم قدم میزدم دیدم یــــکی یه ســکه برداشته دستش شــــعر خـــط میندازه گــــزینه مـــیزنه ^ــ^
میگه:کاریش نداشتم رفتم بقیه سالن هارو هم نگا کردم و اومدم دیدم عــاغا چشتون روز بـــــد نبینه این یارو مثل گــــچ سفید شده رفتم بالاسرشو گفتم چیشده چرا میترسی؟ تو که یکم پیش ریلکس شعر خط مینداختی گزینه میزدی:)
یارو گـــــفت:عاغا به زمان کنکور کـــم مونده برگشتم از اول گزینه هارو چــــک کنم نمیدونم چــــرا هیچ کدوم با شعــر خطام درســــت در نمیاد ^ــــــ^         

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 رفته بودیم مسافرت ، منم وظیفه ی خطیر خرید نان را بر عهده داشتم .
داشتم توی خیابونا به امید یافتن نانوایی ول میگشتم که یک دختری رو دیدم ازم پرسید ببخشید مستقیم کدوم طرفه ؟ راستش منم یاد
یک جوکی که قبلا توی 4جوک خونده بودم افتادم بهش گفتم یکم جلوتر سمت چپ !!!
داشتم به این فکر میکردم این دخترا چرا وضعیت شون اینطوره که رسیدم به یک میدون به اسم مستقیم . !!!!!!!!
راستش تو راه برگشت به این فکر میکردم چرا وضیع پسرا اینطوره !!!!!!         

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 امسال عید رفته بودیم بازدید جلوم یک کاسه پسته بود که چند تا تخمه هم قاطیش بود، جالبه که منم به پسته ها دست نمی زدم و دنبال تخمه هاش می گشتم، فهمیدم شاید همیشه بهترینها لذت بخش  نباشن و گاهی هم متفاوت بودن باعث عشق دیگران میشه!          

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

 ازدواج داییم وزنداییم از اونجایی شروع شد که من دوم راهنمایی بودم ویه شاگرد فوق العاده شیطون ونسبتا درس خون یه معلم دینی داشتیم خانم شاهوردی که خیلی سر کلاسش بچه ها خسته میشدن ولی من همیشه با مزه پرونیهام جو کلاسشو عوض میکردمیبار که کلاسش داشت تموم میشد بچه ها دورش جم شده بودن منم رفتم بالا سرش شروع کردم اداشو درآوردن بچه ها هم میخندیدن یهو برگشت منو دید خیلی عصبانی شد سریع آمار منو به مدیر مدرسه داد اونم گفت فردا باید والدینت بیان مدرسه  منم به بابا که جرات نکردم بگم به مامانم گفتم اونم اومد به معذرت خواهی و ..مدیر مدرسه گفت حالا معذرت خواهی کن منم با پررویی هر چه تمام گفتم من از کسی معذرت خواهی نمیکنم این شد که خانم مدیر گفت با رئیس آموزش پرورش صحبت میکنم واخراج میشی ولی من بازم کم نیاوردم گفتم مهم نیست کلی از مامانم معذرت خواهی کردن و گفتن فردا پدرش بیاد از اونجایی که بابا نبود داییم اومددایی هم قصد ازدواج داشت ولی وسواس داشت یه 60 جا هم خواستگاری رفته بود  اومد که موضوع منو فیصله بده رفت با خانم شاهوردی صحبت کنه گفتیم الان میاد الان میاد رفتن همانو دل دادن همان دیدم هر دو شادمان اومدن خانم شاهوردی هم گفت

 

خاطرات خنده دار و جالب اردیبهشت 94

Khaterate Jadid O Khande Dar – Jokkade.ir

 

المپیاد شیمی داشتم،قبل شروع آزمون،یه خانومه میاد ازم یواش یه سوال میپرسه منم متوجه سوال نشدم همونطور با تعجب نیگاش کردم،بدبخت فکر کنم فهمید تو هنگم دوباره سوالو پرسید،باز متوجه نشدم(آخه اول صبح بودو منم اصن حوصله امتحان نداشتم و شدیدا خوابم میومد)گفتم: جانم؟ خانومه دوباره سوالو پرسید ولی به همین امامزاده بیژن قصم باز متوجه نشدم،بعد با خودم گفتم از اونجا که جواب بیشتر سوال ها نمیدونمه پس،بلند گفتم:نمیدونم. بعد خانومه گفت:خانم یواشتر،میگم سال چندمی میگی نمیدونم!
اونجا بود که به عمق فاجعه پی بردم!!!و بعد با آرامش به سوالشون پاسخ دادم!!
از نظر شما اون یواشتر خانمه همون خفه شو خودمون نبود؟

         

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها