سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات خنده دار سری 3

خاطرات خنده دار سری 3 ۲۱ خرداد ۱۳۹۳

 

خاطرات خنده دار سری 3

خاطرات خنده دار سری 3

 

خاطرات خنده دار سری 3

 

اغآ من و پسر عموم تو دانشگاه تو یه کلاسبم بچه اون قدر سنگین رنگین که حتی به من تو دانشگاه سلام هم نمیکنه .هیچی دیگه یه روز تاکسی جلو در دانشگاه ایستاده بود من رفتم توش نشستم بعد من یه دختره کنار من نشست .کمی بعد پسر عمو جان آمد واز در اون طرف تاکسی نشست پیش دختره تاکسی حرکت کردو پسر عمو جان پول داد به راننده و گفت دونفر .من گفتم این کی منو دید !هیچی سریع بهش گفتم ممنون .عاغآ نبودید برگشت دید منو چشاش داشت میزد بیرون.همون موقع حدس زدم دختره مخاطب خاصشه و کرایه اون و حساب کرده نه منو .وقتی پسر عمو جان بدون خدافظی پیاده شد دیگه معلوم شد که بعله دیگه….هیچی دیگه اینگونه بود که پول پسر عمو جان هدر رفت وبعد اون تا مارو تو تاکسی میبینه سریع کرایه اش و حساب میکنه و بلند میگه یه نفر.بابا سنگینیت توحلقم .

*
خاطرات خنده دار سری 3
*
یسری از تهران برمیگشتیم
<الان متوجه شدید من شهرستانیم یا بیشتر توضیح بدم؟>توی قطار اصلا نخوابیدم.دیگه نزدیکای 6 خونه بودیم و منم تایم صبح بودم طبق معمول.یه دوش گرفتم و سرحال رفتم مدرسه ولی چشمتون روز بد نبینه تا نشستم سرکلاس خواب دنیا اومد سراغمو آقا بی خیال درس و معلم راحت خوابیدم یدفه با تکونای دوستم بیدار شدم حیرون مونده بودم ک اصن کجا هستم؟ادیگه خلاصه یه وضی!دوستم گفت زنگ خورده چی میخوری؟گفتم پس دبیرمون؟گفت دو سه بار اومد بالا سرت دید واقعا خوابی بیدارت نکرد ولی عجب معلم باحالی داشتم من!!!

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

آقا دیروز با رفیقم تو مترو بودم، داشتم تی شرت The Rock رو واسش توضیح میدادم که چه شکلیه ( الان فهمیدین که من خوره کشتی کجم یا احتیاج به توضیحات بیشتره ؟)
هیچی دیگه گفتم پشت تی شرت نوشته 24 ساعت، 7 روز هفته، 365 روز سال….. یهو برگشت گفت مگه اونا هم سالشون 365 روزه؟؟؟
من که داشتم اون آهن زرده ی وسط مترو رو میجوییدم. خودشم وقتی فهمید چه سوتی رویایی داده، دود شد و از لای هوا کش مترو رفت بیرون.
دانشجوهای مملکتو نیگا تو رو قرآن….

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

اغا دلم براتون بگه که سالها پیش که من داشتم برای کنکور میخوندم یه دختر دایی خنگ در ریاضیات داشتم اومده بود ریاضی باش کار کنم مامانمم برای استراحت وسطاش دو قاچ هندونه بزرگ اورد از اینایی که دراز می برناا.. خلاصه دختر داییم گندهه رو برداشت کوچیکه افتاد به من منم که چشمم دنبالقاچ بزرگه بود گفتم پری اون چیه دیگه و با نگاهم اشاره کردم به افق…(خخخ) اونم برگشت اونورو نگاه کنه منم تا جایی که ارواره های دهنم باز میشد دهنمو باز کردم یه حمله بیرحمانه به هندونه کردم چه قدر چسبید خودمم باورم نمیشد فقط دو تیکه کوچولو یکی توی این دستش یکی توی اون دستش مونده بود میخاست گریه کنه به خدااااااااا
تازه فهمیدم اینایی که مال مردمخوری میکنن طفلکیا دست خودشون نیستا لامصب بد جووووووووووورررر شیرینه:)

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

یه روز برادرزاده ی دهه هشتادیم اومدخونم دیدم این بچه متحول شده ومهربونه منم بچه دوست گفتم بیا عمو به قربونت دیدم سریع اومدنشست بغلم داشتم بابچه شوخی میکردم که دیدم پاهام دارن گرم میشن خلاصه این بچه بلندشدبره که من بعدازرفتنش به عمق فاجعه پی بردم درست حدس زدید!!!!!این گودزیلا پای عموی عزیزشوبا دستشویی اشتباه گرفته بود

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

آغا من و برادرم دقیقا 13 ماه و 3 روز باهم اختلاف سنی داریم واسه همین سر کوچکترین مسله باهم کل کل داریم دوران ابتدایی یه روز داشتیم فیلم میدیدیم تو فیلم یه دختره رفته بود خونه همسایشون که یه پیرزن بود پیرزنه داش به گلا آب میداد دختره هم داش به یه قفس پرنده نیگا میکرد
من فوری گفتم: بلبله
برادرم از لج من گف: نخیییییرم! قناریه!
هیچ کدوممون فرق بلبل و قناری رو نمیدونستیم( البته الان هم نمیدونیم!!)
یهو دختره برگش گف: چه بلبل قشنگی!
آغا منو میگی همچین خر کیف شدم که از خوشالی( دور از حضور! ) یورتمه میرفتم داداشم هم کارد میزدی خونش در نمی اومد
دقیقا 6 ثانیه بعد پیرزن اومد پیش دختره گف: عزیزم اون که بلبل نیس قناریه!!!
رو هوا خشکم زد بدترین لحظه بچگیام بود
برادرم با این که طولش بیشتر از عرضش بود همچین پشتک میزد که نگو
همون لحظه بود که همه استعدادام کور شد و ایران چند نوبل فیزیک رو زود هنگام از دس داد!!
واسه شادی روحم بزن لایکو!

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

یه سری از طرف آتشنشانی برا شرکتمون کلاس عملی اطفا حریق گذاشتن بعد استادش اومد گفت کی داوطلب میشه منو یکی از بچه ها هول داد جلو کصصصصصافططط 😐
من رفتم جلو یهو دیدم واویلا عجب قیامتیه ورداشته بودن نصف کارخونه رو برا مانور آتیش زده بودن 😐
خلاصه یه کپسول داد به من گفت جاروب کن منم جوگیر شدم تموم کپسولا رو رو آتیش خالی کردم :))
آتیش خاموش که نشد هیچ بدتر گر گرفت :))
استاده میدوید دنبالم که کپسولا رو ازم بگیره بده یه داوطلب دیگه منم درو آتیش میدویدم و مثلا داشتم جاروب میکردم :))
ینی یه همچین آتشنشانیم من 😐

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

یه استاد داریم هنوز بعد از گذشت دو ترم نفهمیدیم این با خودش چند چنده
و من هنوز نمیدونم طرف با من لجه یا کلا مدلش اینجوریه
از همون ترم اول ، روز اول به من گیر داد تا آخرین جلسه
بعد از همه عجیب تر اینه که من سر امتحان پایانی از 3 تا سوالی که داده بود 2 تاشو نوشتم تازه اونم ناقص
بعد بهم 18.5 داده
حالا این ترم جدیده منو همون روز اول بخاطر اینکه خودش یه چیز گفته بقیه بخندند و منم مثل بقیه خندیدم از کلاس اخراج و بعدم از رو حرصش اسممو خط خطی کرد
فکر کنم این ترم نمرم بشه 20
تازه یکی نیست بهش بگه آخه سیب زمینی ، بدبخت شوهرت چی میکشه از دست تو ، آخه با شوهرت دعوات شده چرا اسم منو خط خطی میکنی بی وجدان ، عقده ای

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

اعتراف می کنم وقتی کلاس اول دبستان بودم مدیر سر صف مدرسه گفت با خودتون طلا و زیورآلات نیارین!منم قبل رفتن به کلاس به توالت رفتم و گردنبند و گوشواره هامو درآوردم انداختم تو چاه روشم آب ریختم بعد با خیال راحت رفتم سر کلاس هیچ وقتم به مامانم نگفتم چه بلایی سرشون آوردم :دی

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

برای دهه فجر یه نمایش آماده کرده بودم
آقا نمایش به خوبی و خوشی تموم شد منم خوشحال که ملت خوششون اومده.
داشتم واسه خودم ذوق میکردم که یهو
مجری گفت: خوب الان از نویسنده این نمایش میخوایم دعوت کنیم بیاد رو سن
من (تو دلم): یا حسین برم جلو این همه آدم چی بگم:(
خلاصه ما که تا حالا از این کارا نکرده بودیم
رفتیم رو سن ، مجری میکروفنو داد به من
همه ساکت بودن و منتظر بودم تا من خودمو معرفی کنم
آقا چشتون روز بد نبینه یهو هول شدم گفتم
به نام خدا هستم 😐
خیلی ممنون که به نمایش ما خوش آمدین:|
هیچی دیگه خودم فهمیدم چه گندی زدم
کل سالنم زده بودن زیر خنده 🙂
منم که اصلا نمیتونم جلو خندمو بگیرم ، رو سن زدم زیر خنده آبروم رفت
اصن یه وضعی بودا جاتون خالی 😐

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

باورتون نمیشه 2ماه بود ی شماره مزاحمم میشد اقا این طرف هی اس میداد خیلی تنهام من برات شارژ میگیرم تودرروز چن تا اس بم بده ا تنهایی درآم هی اس پشت اس منم هیچ جوابی نمیدادم تادیروز ک حالم گرفته بود بدجور اینم هی میزنگید گوشیو برداشتم یهو دخمله گف الـــــــــــــــــــــــ ــو !
بنده خدا 2ماه تموم فک میکرد من پسرم،جاتون خالی ی دعوایی گرف ناجور کم مونده بود گیسای همو پش تلفن بکشیــــــــــــم!طلبکارم بود میگف چرااز روز اول نگفتی پسرنیسی میدونی من چ موقعیتایی رو ازدس دادم بخاطر تو؟؟؟مردم داغـــــــــــــــــــــو وووووووووووووونن

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

اون دفعه با رفیقم داشتیم با رفیقم از یه جا برمیگشتیم دیدیم یه گودیزیلا(دهه90)بغل باباش بود رفتن توی مغازه ای که اتفاقا من رفیقم میخواستم اونجا بریم یه چیزی بخریم.رفتیم تو این بچهه یه بسته کرانچی دستش بود داشت میخورد این رفیق مام پاکار مردم آزاری وقتی بابا مامان بچه حواسشون نبود هی از کرانچی این بدبخت میخورد این هی جیغ میکشید مامان باباش هیچی نمیفهمیدن فقط عین اسگولا برمیگشتن یه چند دقیقه ای نیگاش میکرد این رفیق ما دوباره دستشو کرد این بچه زرنگ این دفعه کمین کرد تا رفیق ما دستشو برد تو گرفت دستشو جیغغغغغغ مامان باباهم برگشتن رفیقم اومد سریع بکشه بیرون هم دستش خورد تو دماغ بچه بد بخت هم کرانچیه ریخت.آقا این رفیق ما فلنگو بست منم نمه نمه اومدم بیرون بچه با یه غروری رفیق فراری منو در حال فرار میدید به منم یه نیگاه کرد نیگاه شیر گور خر.حالا هی بیاین از دهه 80 بدبخت بد بگین.اصن باشه ما بد ولی اینا دیگه به ما گفتن زکی دست ما رو با زنجیر از پشت بستن تازه کلیدشم قورت دادن!!.

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

مخاطب خاص دوستم چشاش آبیه(کوفتش بشه!!!) و این رفیق منم بیشتر از خودش عاشق چشم آبیشه و هی قربون صدقش میره!!! حالا بعده سه سال تازه فهمیده طرف لنز میذاشته!!!!!!
بیچاره کارش از خودکشی و محو شدن تو افق گذشته!رفته پرایدشو آتیش بزنه!!!!! دوسته شکست خوردس دارم من!؟؟؟

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

عاغا من بچه که بودم یک دفعه با داداشم دعوا کردم اساسی….بابام و داداشم بعد دعوا رفتن بیرون..وقتی برگشتن من سریع با خط خرچنگ قورباغه رو کاغذ نوشتم :ای کسی که این نامه را میخوانی وقعا آدم خری هستی گذاشتم جلو چشم و برگشتم تو اتاق …من همینطور منتظر که داداشم بره بخونه یهو بابام سید برداشت خوند…نمیدونستم کجا فرار کنم…یک نگاه بد انداخت ب اتاق و برگه رو داد ب داداشم گفت این برای توست…هیچی دیگه دوباره گرد و خاک بلند شد…ینی من با ۹سال تو مرام بابام موندم…

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

یبار تو دوره راهنمایی تو کلاس با دوستم دعوام شد.دعوا که تموم شد میخواستم از کلاس خارج شم در حالیکه خععلی عصبی بودم در کلاسو محکم کوبیدم بعدم یه لگد جانانه زدم به در
سرمو که برگردوندم دیدم (فاااااااااااااااجعه)مدیرم ون تو سالنه داره منو نگا میکنه
خلاصه چشمتون روز بد نبینه دو سه تا چک آبکی تو صورتم خوابوند
واقعا یادش ننننننننننننننننخیر

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

داداشم ریاضی نمره کم گرفته..بابا برای اولین بار داشت نصیحت همراه با دعوا میکردش!!! هی می گفت واقعا ریاضی ۸ گرفتی؟ وقعا ۸ گرفتی؟ اغا نوارش گیر کرده بود…منم کلن وقتی یکی داره جدی میحرفه حساسم…لوزه هام قلقلک میشه…خندم میگیره..از دهنم همونجا در رفت گفتم: پدر من ۸ گرفته دیگه ، جزام ک نگرفته……. چشمتون روز بد نبینه دیدم مامانم ک داره ریسه میره اصن منفجر شد از خنده یه وضییی!! بابام هم ک انگار نفت ریختن روش اتیشش زدن..مونده بود بخنده یا بزنه منو!! لامصب ولی داداشه خوب در رفت از گیر باباهه!!! ارههه من همچی خاهر باحالیم!!

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

یادمه سال سوم دبیرستان بودم یه آقامعلم عربی توی مدرسمون بود. معلم ما هم نبود. این اقا معلم یه کت قهوه ای چرم داشت. خیلی هم تند راه میرفت. یه روز که زنگ تفریح تازه خورد و هم مدرسه ای های عزیز از کلاسها پریدن بیرون دیدیم این اقای عربی داره می دوه سمت پله ها که برسه به دفتر. بچه ها هم پشت سرش شلنگ میندازن و زمین رو گاز میزنن. دیدیم بعععععله یکی از کلاس دومیا روی کاپشن چرم اقا نوشته” لواشششششششششششششککککککک آلو”

*
خاطرات خنده دار سری 3
*
میخوام از پشت این تریبون اعلام کنم
که من بدلایل نامعلومی همون جلسه ی اول از کلاس اقتصادم اخراج شدم
حالا استاد میگه برو یه نامه از مدیر گروهت بگیر بیار تا بزارم بیای سرکلاس
حالا متن صحبت من با مدیر گروهمون که استاد حسابداریمونم هست:
من: سلام استاد یه لحظه
استاد: بله.. چیه؟
من: استاد یه نامه میخواستیم تا استاد فلانی بزاره بریم سرکلاس
استاد: مشکل شما دال بر چه موضوعی است؟ (دقبقا همین جوری میگه ها)
من : استاد یه سوتفاهمی شده اگه شما لطف کنید یه نامه به من بدین از درس عقب نیوفتم
استاد: من فعلا کار دارم …. بعدا بیا …. سرکلاس منم دیگه حق نداری بیای
من : جووووووووووووون؟ سر کلاس شما؟ چه ربطی داره آخه

آقا از من بدبخترم هست آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*
خاطرات خنده دار سری 3
*

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها