سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات خنده دار جدید

خاطرات خنده دار جدید ۱۰ فروردین ۱۳۹۴

خاطرات خنده دار جدید


با خواهر گرام رفتیم سوپر مارکت وقتی خواستم پولشو حساب کنم خیلی با کلاس و اعتماد به سقف گفتم : ممنون آقا چقد خدمت کنم؟
خواهرم در حالی که قفسه ها رو میجوید در گوشم گفت: علی الحساب این کفو طی بکش تا بعد…
و اینچنین بود که ما را در افق راه ندادند…

 

خاطرات خنده دار جدید

 

چن روز پیش یکی از دوستام که خیلی باهم صمیمی نیستیم، بهم اس داد من چه رنگیم؟ 23تا رنگ هم فرستاده بود. منم 4تا رنگشو انتخاب کردم واسش فرستادم اونم جوابشو فرستاد حالا اونایی که من انتخاب کرده بودم..
قهوه ای: خسته کننده
آبی لاجوردی: به درد نخور
دودی: ضد حال
قرمز: … (توضیحات: قابل ذکر نیس!)
به جان خودم بجز اینا بقیه رنگا خصوصیات خوب بود!! حالا دیگه هروقت میبینمش فرار میکنم
یه دندونه آبرو پیشش داشتم اونم رفت..!!

 

خاطرات خنده دار جدید

 

اقا سال اول بودیم زنگ زیست دبیرمون ازدوستم پرسید کی از اثر انگشت استفاده میشه ؟؟دوستم که درس نخونده بود بجای اینکه بگه تو ادارات پلیس با اعتماد به سقف بالابرگشت گف وقتی بلد نیستیم امضا کنیم یعنی کلاس منفجر شداصن من سکوت کنم بهتره…

 

خاطرات خنده دار جدید

 

کیلیپس دختر همسایمون تو آئـورتـم اگه مُـهـمـَل ببافم ( این جدیده) ^_^
رفته بودم خونه دوستم بعد دوستم داد زد : مـــــامـــــان ناهار چی داریم م م م م ؟؟؟؟؟؟
مامانشم عربده زد: دســــتـــه خـــــر ^_^
بعد دوستم داد زد: مـــــامـــــان ادب داشته باش , مهمون داریم مثلا !
بعد مامانش گفت: سلام , قرمه سبزی J)))))))
به همین پایه میز عسلیمون داشتم لوله جارو برقیشونو میکردم تو حلقم جلو خنده مو بگیرم
من: ^__^
امیر محمد: $_-_$
نیما ب همراه سلول های بدنش : 0_-_0
یونس به همراه موهای هویجش : @_-_@

 

خاطرات خنده دار جدید

 

آقا این خواهر زادم 30 روزس خیلی لوسه همش پستونکو از دهنش میندازه تا باز بذاریم تو دهن و تنها نباشه باهاش بحرفم خب القصه خلاصه اذیتم میکرد پستونکو به دهنش چسب زدم بیچاره هی زور میزد در بیاره از دهنش نمی تونست آخرش به راه راست هدایت ^_^ شد چسبم در آوردم دیگه از دهنش نمیندازه
+ دوستان یکم باید خلاقیت داشت تو تربیت بچه بعله

 

خاطرات خنده دار جدید

 

سر جلسه امتحان بودیم یکی از بچه ها کلاسمون برگشت گفت استاد من هیچی نخوندم و …
استاده هم خیلی قشنگ برگشت گفت از دست من کاری ساخته نیست رو به قبله بشین

 

خاطرات خنده دار جدید

 

ه بار آهنگ پیشوازم رو سلام الاغ عزیز گذاشته بودم هه هه هه. بعد همون روز استادم بهم زنگ زد : « سلام الاغ عزیز ، حالت چتوره؟ »
جواب دادم یهو داد زد: بیـــــــشعـــــــور نفــــــهم. 0_o
آدم اینقدر بی جنبه آخه؟

 

خاطرات خنده دار جدید

 

عاقادیشب بابام بامامانم مذاکره ی بس مهم درحدمذاکرات ژنو صورت دادن که خودموموظف میدونم برای شما شرحش بدم.
مامانم:برای چی دیشب نیومدی مهمونی؟
بابام:زنننننننننننن هزاربهت گفتم من از سرکاریسره نمیام مهمونی
مامانم:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
بابام:من با لباس خونه کسی نمیام
من:بابا احیانا میخوای لخت تشریف بیاری مهمونی عایا؟؟؟
بابام:خفه شوسوسک توله منظورم لباس کاربود،آدم وقتی میخواد بره خونه کسی بایدکت دامن مناسب بپوشه
من:O_o
مامانم:O_O
بابام:(((
دوستانی که در افق سکونت دارن اگه پدرمو دیدن لایک کنن چون طبق آخرین آمار پدرعزیزپس از وقوع حادثه ازصحنه متواری شده وتاالان خبری ازش دردسترس نیست خودم که عمودو زیر ورو کردم اما هنوزمجهول الامکان هستن

 

خاطرات خنده دار جدید

 

به داییم میگم : دایی شکم زدی نمیخوای آبش کنی؟
میگه:مرد باید این قدر شکم داشته باشه که دسته چکشو بزاره رو شکمش امضا کنه!
استدلال از این شیک تر؟

خاطرات جدید خنده دار – جوک کده

عاقا یه دایی دارم اصن پدیده اس :)))
مجلس ختم یکی از آشناها بود این دایی ما هم رفته بود برا عرض تسلیت
وقتی میخواسته به صاحب عزا تسلیت بگه هول میشه بر میگرده میگه غم آخرتون باشه ببخشید که مرده
خخخخخخخخ

خاطرات جدید خنده دار – جوک کده

عاقا امروز تو مدرسه یکی از بچه ها غایب بود معلمون پرسید کجاست یکی از بچه ها گفت مامانش زایمان کرده واسه همین نیومده بعد معلممون پرسید حالا چی زاییده؟
یکی از دوستان نخبه گف بچه!!!!!!
این دوست نخبه ^-^
معلم O.o
من=)
خوب شد گف من فک می کردم پراید زاییده!!!
خدایا این شادی ها رو از ما نگیر
میشه لایک کنی عایا؟؟؟

خاطرات جدید خنده دار – جوک کده

ما یه گودزیلا داریم ۶ سالشه!خونه صبحانه میخوره میره مهد کودک هم میخوره،و همینطور ناهار! یه روز بهش گقتم تو که خونه غدا میخوری مهدکودک هم همه ی غذا هاتو میخوری؟یه جوری نگام کرد انگار چی گفتم بعدشم با یه ژست فیلسوفانه گفت : سارمین من ادم یدی نیستم نمیخام نعمت خدا رو حروم کنم چرا فک کردی همه مثله خودتن؟ منم کاملا متقاعد شدم!بعدشم رفته بود مهدشون گفته بود خواهرم غافره(به کافر میگفت غافر)

خاطرات جدید خنده دار – جوک کده

میخواستم برم دانشگاه ولی دیر بیدار شده بودم
داشتم تند تند لباسم و اتو میکردم
مامانمم داشت با ناز و نوازش آبجیم و بیدار میکرد .!
یهو بابام اومد تو اتاق گفت : این بیشعور و نباید با عزیزم و عشقم بیدار کرد . باید بزنیم تو سرش بیدار شه .
منم که خوشحال شدم به آبجیم فحش داده گفتم : آره والا. خدا از دهنت بشنوه بابا .!
بابام – خوبه خودتم قبول داری باید با خشونت بیدارت کرد ، ارزش کلمات محبت امیز نداری ..
من – oـــــO مگه با من بـــــودی ؟!!
بابام- نه پس فکر کردی با دختر گلـــم بودم ؟!
من – شمـا دقیقا در چه سالی و در چه ماهی و در چه روزی و در چه ساعتی من و با عزیزم و عشقم ز بیدار کردین ؟! هان ؟ هان؟ Oــo
بابام – همین که نمـیزنیم تو سرت یعنی عزیزم و عشقم .! نفهم !!

خاطرات جدید خنده دار – جوک کده

توی یک میان ترم 70 تا دانشجو توی یک کلاس گوش تا گوش نشستیم
بچه هام از رو هم کپی میکردن و می نوشتن
و تنها کسی که سرش پایین بود من بودم
که البته در حال کنترل جوابها از روی کتاب بودم و بصورت زنجیره ای جوابها به اطراف منتقل می شد
اخر ساعت هم استاد بخاطر اینکه تنها کسی بودم که تقلب نکردم ازم قدردانی کرد
دوستان Oo
کتاب ——–
استاد خوش خیال :)

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها