سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات خنده دار جدید یکشنبه 1تیر 93

دوستیابی

خاطرات خنده دار جدید یکشنبه 1تیر 93 ۱ تیر ۱۳۹۳

.

چند وقت پیشا می خواستم کدو بخرم رفتم میوه فروشی
گفتم : اقا کدو دارین؟
اونم گفت : کدو تنبل؟
منم گفتم : پ ن پ کدو زرنگ!
عجب سوالایی می کننا!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بچه که بودم بجای اینکه بگم ر می گفتم ل
بعدش داداشم می خواست منو اذیت کنه
بهم می گفت : صدای متور در بیار
منم می گفتم : للللللللل لللل
اونا هم بهم می خندیدن!
اینم برادره که من دارم؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از دوستام می گفت که:

ما با یه استاد یه درس چهار واحدی داریم که روز یکشنبه ساعت چهار تا شش و روز بعدش هشت تا ده باید می رفتیم سر کلاس …هفته قبل ساعت چهار تا شش یه سوال رو وایت برد نوشت که بچه ها با قیافه های اینجوری -__- فقط نگاهش کردن.استاد هم گفت روی سوال فکر کنین. روز بعد دوباره که رفتیم سرکلاس دیدیم هنوز سوال دیروزی روی وایت برده.استاد تا چشمش افتاد گفت : این که هنوز اینجاس…منم گفتم : بعله دیگه یه احمق که یه دونه سنگ میندازه تو چاه هزار تا عاقل نمی تونن دربیارن…..
هیچی دیگه استاد با یه فیلیپینی انداختم بیرون بعدش هم گفت برو درست رو حذف کن…
خو لامصب حقیقتو گفتم دروغ که نبود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من یه دوست دارم تکه!!پدریکی ازدانش اموزافوت کرده بود خیای ناراحت بودقرارشدیه ختم قران براش بگیریم بعدش این یارو قاب عکس باباش دیتش بوداومدتونمازخونه بعدختم قران دوستم بهم میگه:چی میشه توبمیری منم عکستو بغل بگیرم وگریه کنم!!لامصب خیلی باکلاسه!!
من:O-o!!
دوستم:))
خدایا منو بکش راحت کن!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اغا یه بار مسافرت رفته بودیم اصفهان یه دونه گودزیلا کوچولو هم باهامون بود اسمش مبینا بود تازه حرف میزد کلمات و خوب نمیتونست ادا کنه.جاتون خالی رو پل خواجو داشتیم قدم میزدیم مبینا خانم یه لباس استین دار پوشونده بودن بهش تو دستشم چند تا النگو بودش یهوی دیدیم مبینا نیس نگاه کردیم دیدیم وایستاده داره زور میزنه استینا رو بده بالا رفتم گفتم چرا وایستادی عمو گفت عمو استینامو بده بالا میخوام مردم طلاهامو ببینن از اون موقع من هنوز o-o اینجوریم درمانی هست آیا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه خاطرات خنده دار در ادامه مطلب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه روز با دو تا از دوستام داشتیم تو حیاط دانشگاه که خلوت بود راه میرفتیم دیدیم که ی ماشین شاسی بلند خیلی خوشگل پارک کردن تو حیاط ما داشتیم از کنارش رد میشدیم منم با خنده به دوستام گفتم ای وای بچه ها دیدین چی شد سوییچ ماشین خوشگلم جا گذاشتم آقا همین که من اینو گفتم ماشین صدا داد روبرو رو که نگاه کردیم دیدیم دو تا پسر خوشتیپ دارن از روبرو میان و اونا بودن که دزدگیر ماشین رو زدن منم کم نیاوردم گفتم نه بچه ها مثل اینکه سوییچ رو آوردم دوستام و دوتا پسرا از خنده ترکیدن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اول دبستان بودم.رفتم سر صف صبح گاهی یه متن خوندم.متن که تموم شد مربی پرورشی مون دم گوشم گفت بگو صلوات.منم که منظورشو نفهمیدم گفتم:اللهم صلی علی محمد وآل محمد
بعدم کل مدرسه از خنده ترکید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو دانشگاه داشتم از پله ها میومدم پایین سمت چپ ۱ دختر دیدم خیلی خشکل بعد اونم داش ما رو نیگا میگرد اقا ما جلو پامونو ندیدیم از پله ها افتادم جلوش بد جور.
گف اقا طوریتون نشد منم مث ۱ مر د گفتم دستم درد گرفته گف چرا دقت نمیکنید گفتم اتفاقا زیاد دقت کردم اینجوری شدم نمیدونم چرا ما جلو دخترا ضایع میشیم اون از خشکلو ماچی تمیدی اینم از این

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه بار من داشتم فیلم میدیدم اون سکانس فیلمه رو تو شب گرفته بودند منم غرق فیلم شده بودم که در خونمون رو زدند من رفتم دررو باز کردم بابام پشت در بودش به جای اینکه بگم سلام گفتم شب بخیر بابا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه روز معلممون زنگ آخر مارو انداخت بیرون. زنگ خونه که خورد من فک میکردم طبق معمول بچه ها و معلما مثل وحش میریزن بیرون.
خواستم برم کلاس کیفمو جمع کنم برم خونه ولی چون شر بودم از ته سالن دویدم جف پا رفتم تو در کلاس – فک کردم همه رفتن ، ولی همه + معلم تو کلاس بودن- معلم همون موقعی که جفت پا رفتم خواست از کلاس بره بیرون که در خورد تو صورتش و افتاد. بقیشو خودتون حدس بزنید…

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه روز توی کلاس زبان که حسابی با استادم تعارف داشتم،داشتم بدی معلم زمینمو واسه دوستام میگفتم همین که گفتم زنیکه روانی دیدم استادم وسط کلاسه و آبروم رفت
نتیجه اخلاقی:غیبت نکنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه روز خالم داشت با مدیر مدرسه بچش حرف میزد حواسش نبو خواست بگه زنده باشید گفت زنده نباشید انشا الله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روز داشتم میرفتم مدرسه پیاده بودم وقتی رسیدم دوستام متوجه شدن مانتوم تمام مدت بالا بوده ذوب شدم از خجالت
تا چندروز با چادر رفتم که از ذهن مردم اون محل پاک شه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه روز برق خونمون رفته بود پسر عمومم خونمون بود زنگ زد اداره برق گفت کره هامون آب شده
یاروم خندید گفت کره هاتون چی بوده؟محلی بوده؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من خیلی سوتی دادم حالا بدترینشون: شب خاستگاریم بود آیفون زنگ خورد خودشون بودن!! منم کلی حول شدمو رفتم بازکنم آیفونو برداشتمو گفتم الو!!!!!!!!!!!!
پسره سرخ شد ازخنده!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام یه روز تو دانشگاه با دوستم رفته بودیم دستشویی که یه هو یکی از بچه ها با خنده وارد شد ازش بپرسیدیم چی شده بنده خدا از خنده نمی تونست حالیم کنه بعد که اروم شد تعریف کرد اشتباهی رفته دستشویی پسرا وقتی اومد بیرون داشته دستاشو میشوسته یکی از پسرا تو دستشویی بوده داشته سوت میزده
دختره میگه به به عجب صدایی چقئر سوت زدنت شبیه پسراست پسره هم میگه مثل اینکه اینجا دستشویی پسرا باید دختره رو میدیدید داشت هم از خنده هم از خجالت میترکید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوتی دوران خدمت:
یه شب تو آسایشگاه که وقت خواب شده بود یکی از بچه ها بلند گو..زید که همین باعث شد بین بچه ها کل گو..زیدن بیوفته. بعد از چند دیقه که همه خودشونو خوب خالی کردن یکی از بچه ها بلند شد و با حالت گریه به طرف بیرون رفت.! ازش پرسیدم چی شده کجا داری میری؟گفت: خدا بگم چیکارتون کنه اومدم بگو..زم ری…دم!

دانلود آهنگ جدید

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها