سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4 ۳ شهریور ۱۳۹۳

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

 

خاطرات جدید و خفن 93 سری 503

 

 

سر امتحان بلند شدم برگمو بدم میخواستم به دوستم بگم من رفتم.بهش میگم:پیس پیس پیس! دیدم نه اصلا متوجه نمیشه.
منم رفتم پشت سرش یدونه خابوندم پس کله اش .برق از چشمش پرید!بهش گفتم من رفتم!
*جلسه امتحان رفت رو هوا! *
مراقبه هم منو تهدیدکرد که اگه دفعه دیگه گاو بازی در بیاری خودت میدونی!!!!!

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

بنده از تمام معمارانی که با خلاقیت تمام ،سعی در ایجاد جوی شاد و مفرح در خونه ما رو داشتن صمیمانه تشکر میکنم.
مثلا ایجاد دستشویی در حال پذیرایی،درهمین راستا اشاره میکنم به مهمونی دیشبمون.
یکی از حضار که غذا با مزاجشون سازگار نبود به کرات به محل نام برده مراجعه میکردن و با هر بار مراجعه،خونه ما غرق در شور و شعف خاصی میشد.البته اون بنده خدا هم در نهایت آرامش به نواختن سنفونی تک نفره می پرداخت، و وقتی به جمع مهمونا برمیگشت خودشم به ناچار با اونا همراهی میکرد و انقد میخندید که اشک از چشماش سرازیر میشد.
و در آخر ی انتقاد از مادر خودم،
لطفا وقتی مهمون داریم باقالی پلو با گوشت نذار،بمن نمیسازه.

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

کیا مثله من وقتی بچه بودن باباشون میخواست ماشین بشوره
میپریدن تو ماشین بعد سراشونو میچسبوند ب شیشه ک باباشون شیرآبو بگیره ب شیشه
وقتی میگرفت آی لذتی داشت ک اب ب شیشه میخورد ولی ب ما نمیزد…
ادم حس میکرد تو زیر دریاییه در عمق 200متری اقیانون ارام 🙂
خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

از قدیم محرما با بعضی مراسما خونمون هیته و بابابزرگم نذری میده
بعد چون وسایل نذری مثل دیگ و گاز وکپسول و …. اینا داریم همه میشناسن
هرکی نذری داره میاد میبره یه بار نشسته بودیم دیدیم صدا میاد بابابزرگم رفت ببینه صدای چیه!
اومدش گفتیم چی شد گفت : هیچی اومده بودن وسیله ببرن برای نذری منم کمکشون کردم همرو بار زدن فک کنم رفیقه بچه ها بود نمیشناختم
تا اینجا هیچ اتفاقی نیافتاد اتفاق زمانی بود که فهمیدیم اونا دزد بودن و بابابزرگم به دزدا کمکم کرده بود !!!!!!!!!!!
@@
( این اتفاق خنده دار بود اما دزده بعد یکسال شرمنده اومد حلالیت طلبید گفت :تمام زندگیش
نابود شده و عزیزاشو از دست داده !” ولی باید شرمنده امام حسین باشه “)
خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

بازی استقلال- سایپا بود!
من وقت نمی کردم بشینم ببینم..چون باس با مادر گرام می رفتیم بیرون و تو پاساژ خرید!:|
خلاصه اینکه…خیلی دلم می خواست ببینم چند تا می خوره:) اما نشد!:(
تمام خریداشُ کرده بود و من هم رفتم فلافل بگیرم حداقل ازز خجالت شکممون در بیایم!!!
مغازه اش tv داش!:) ولی هر کاری می کردم نمی تونستم تو زاویه ی درست وایستم تا ببینم:(
سرمُ کج کردم ببینم حداقل چند چندن؟؟ سرم محکم خورد به چراغ!:|
فروشنده گفت 2 – 2 مساوی ان خانُم!
مامانم می خواد زودتر شوورم بده…کار به آگهی کشیده!!
راه حل؟؟؟

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

یه بار با دختر عموی خانومم و شوهرش و خانوم خودم داشتیم تو شهر دور میزدیم دختر عموی خانومم پشت فرمون بود یه چراغ قرمز را رد کرد افسره دوید جلوش را گرفت گفت کدوم بی شعوری به تو گواهینامه داده اینم نه گذاشت و نه برداشت بهش گفت یه بی شعوری مثل تو!
من یکی را که به جرم جویدن چراغ راهنمایی و رانندگی و آسفالت بیست و چهار ساعت بازداشت کردن بقیه را خبر ندارم 😐

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

یه روز یه جا دوره هم نشسته بودیم,استغفرالله ماهواره شون روشن بود.
داشت مده لباس پخش میکرد.یکی دراومد گفت:آخه اینا چه لباسی این زنا میپوشن که هیچ پوششی نداره؟؟؟
رفیقم از روی شوخی گفت:اینا بدبختن؛پولشون نمیرسه لباس بیشتری تنشون کنن!!!
از قضا یه گودزیلای 6 ساله که کناره باباش نشسته بود بلند گفت:اینکه چیزی نیس؛1بار من یواشکی دیدم بابام توماهواره مون از این بدبخت ترشم میبینه!!!!
آخه عزیزه من؛بچه رو یه جایی قفل کن بعد برو خاک بر سری ببین….
خدایا توبه…

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

شب همه خونه مامانبزرگم خوابیده بودیم‏(ی جمع ۲۰؛نفری) نصف شب احساس کردم از زیر بالشتم صدای خرت خرت میاد؛بالشتوبرداشتم وای دیدم ی موش فرارکرد؛یک جیغی زدم ک همه درجا بیدارشدن آقاهمه دنبال موش این ورو اونور میدویدن ؛منم راحت رفتم اتاق دیگه خوابیدم؛ بعله ی همچین آدمی ام من‏!‏‏!‏

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

تعريف ازخود نباشه قدم يه كم بلنده
مامانم ديروز از دستم شاكي بود
برگشته بهم ميگه: دختره ي چش سفيد با اون قد درازت با اون دست وپاي درازت عين اين ماي بيبي ها ميموني!!!
مديونيد اگه فكركنيد منظور مامان بنده باربي يوده!!!
بعله ما خانوادگي دست به سوتيمون خوبه شكرخدا…!!!

خاطرات خنده دار جدید و خفن ۹۳ سری ۵۰4

بعد از عمری اومدیم در کنار اعضای خانواده نشستیم خواستم یخ مجلس وا شه پرسیدم از مامان و بابام یه خاطره از دوران نامزدیتون بگین؟
مامانم:برای اولین بار رفته بودیم خرید بعد بابات رفت مسجد نمازشو بخونه بعد نماز یادش رفت منو آورده بود خرید. تنهایی ول کرد رفت خونه وقتی رسید خونه یادش اومد من توی بازار جا موندم.
مامانم که میگه تا 1 هفته باهاش قهر کردم///
ولی هر چی به بابام میگم چطوری مامانی رو یادت رفت اصلا نم پس نمیده
میگه کی ؟ چی ؟ کجا ؟ من که چیزی یادم نمیاد؟
قیافه کل خانواده در اون لحظه دیدنی بود ؟_*^#>.<
فک و فامیل داریم عایا؟

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها