سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات خفن 2015

دوستیابی

خاطرات خفن 2015 ۸ مرداد ۱۳۹۳

خاطرات خفن 2015

خاطرات خفن 2015

خاطرات خفن 2015

 

یه روز خاله به همراه خانوادش ( شوهرش و دخترخاله گودزیلا و پسرخاله و زنش ) خونمون بودن
منم گفتم بیام یکم سر به سر گودزیلا بزارم . دیدم روی صندلی نشسته . موهاشو که از پشت روسریش یکم بیرون بود کشیدم ، سرشو کشید کنار دوباره این کارو کردم ، سرشو برگردوند طرفم . متوجه شدم زن پسرخالم بوده . یعنی آبروریزی شد. حالا مامان و خاله که شوکه شده بودن همینجور عین ماست منو نیگاه میکردن
حالا چجوری بهشون باید میفهموندم قصدم چی بوده
منو میگی تا یه ماه تو فکر این بودم با چه زاویه ای با کله برم تو دیوار

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

ميدونيد از وقتي كه سرباز شدم و وارد ارتش شدم؛ سخت ترين عملياتي كه انجام دادم چي بوده…؟‏
عملياتي كه نيازمند بالاترين سطح دانش استتار و اختفاء بود…‏
عملياتي در حد عمليات هاي چريكي…‏
نه؟…نميدونيد؟‏!‏…خوب خودم بهتون ميگم…‏
چند ماه پيش يه عقرب گرفته بودم اندازه يه كف دست و انداخته بودمش تو يه شيشه مربا پر الكل…و اون عملياتي كه براتون گفتم اين بود كه اين عقرب رو چطوري از محوطه هال و پذيرايي خونه عبور بدم و به اتاقم برسونم؛ بدون اينكه مامانم؛ خودم و شيشه عقرب رو با “اردنگي‏”‏ از خونه اخراج كنه‏!‏‏!‏‏!‏

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

واسه ١٣ بدر رفتيم خارجه شهر ، يه دونه كرم كوچولووو بى آزار
داره از بغل بساط ما رد ميشه 🙂 زن عموم بااااا جيغ بنفش 😐
واااااااااى بچه ها حواستون به اينا باشه (كرم محترمو ميگه)
اينا برن تو گوش كووور ميكنن !!!!
ما 😮
كرمه 😐
گوش ، كور 😐

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

بد ترین روز زندگی من که از همون صبح بد شانسی اوردم تا آخر شب:
صبح خواب بودم یهو یه فیلی پینی به ناحیه دیافراگم اصابت کرد من با این حالتO-Oاز خواب بیدار شدم میبینم مامانمه میگه ظهر شد برو نون بگیر(ساعت 7:25 دقیقه صبح به وقت تهران)سوار ماشین شدم رسیدم نونوایی وایسادم تو صف بعد 20 دقیقه دیدم صف برنج وایسادمo-Oقیافم در اون لحظه. بعد رفتم نون گرفتم در راه برگشت داشتم با گوشی می حرفیدم که رسیدم به چراغ قرمز زدم رو ترمز گوشیم افتاد بیرون درو باز کردم چراغ سبز شد همه ماشینا بـوق بوق بوق منم رفتم گوشیو بیارم کمربند ولم نمیکرد جلو ملت ضایغ شدم اصلا یه وضغی بود بعد رسیدم خونه دیدم نون رو نیاوردم
همچین ادمی هستم من..o-O

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

رفته بودم خونه خالم(حالا شما فهمیدید که من خاله دارم)
میخواستم پذیرایی کنم اخه خیلی مهمون داشتند منم هول شده بودم سینی چایی رو اوردم رسیدم به مهمونا پام گرفت به لبه قالی باسینی چایی رفتم تو بغل داییم و بچشو و بقیه فامیل همه بلند شده بودند داد می زدند و میگفتند سوختم اصلاً یه وضعی بود حالا قیافه خودمo-O و قیافه سوختگان O-Oاینجوری بود
حالا من در حال سکته عروقی نشستم اینجا پست میذارم…

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

پسرخالم کلاس سوم راهنماییه زنگ میزنه خونه دوستش تکالیف مدرسشو سوال کنه
خواهر دوستش گوشیو برمیداره پسرخاله هول (هل ، حل ، حول هرچی.. ) میشه میگه با کی کار داشتین
ملت پسرخاله دارن ما هم داریم …

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

ترم اول دانشگاه بود که برای آشنایی بیشتر بچه ها، یه اردو ترتیب داده بودن
رفتیم جنگل گفتیم چیکار کنیم که دخترا گفتن بیاین استپ هوایی بازی کنیم
ماهم که از خدا خواسته
از بچه ها یکیشون اسمش میلاد بود و یکی مینا (تشابه تلفظی)
اومدیم که بازی کنیم یکی از بچه ها توپو میندازه بالا میگه مینا
در همین حین دوست اسکل ما (میلاد) اشتباه میشنوه
حالا هر 2تاشون سربالا به دنبال یک هدف واحد میدویدن که ناگهان صدای جیغ مینا به هوا برخواست. اصن یه وضی شد.
بعدا کاشف عمل اومد (اعترافات میلاد) که میلاد فکر میکرده توپو گرفته

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

جاتون خالي يه سفر رفته بوديم شيراز، داشتيم تو تخت جمشيد قدم ميزديم،پشت سرمون يه خانواده درحال قدم زدن بودن يه دفعه زنه برگشت به بچه هاش گفت:ببينيد بچه ها،اينا سرستوناي عقابه با گوشاي الاغ!!!!!

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

عاغا ما جلسه اول بود که رفته بودیم بدن سازی. با یه هیکل کبریتی وارد شدیم. لباس پوشیدیم و رفتیم کنار وزنه ها. با وزنه های یک کیلویی میخواستم شروع کنم ولی وزنه کنار ی آدم هیکل درشت آرنولدی بود. رفتم و گفتم ببخشید این وزنه ها رو لازن ندارید. نا کس زد زیر خنده ای شیطانی که تمام سالون رو ور داشت. منم تازه فهمیدم چه گندی زدم. هیچی دیگه برای این که ریا نشه منم با این هیکل کبریتی ی وزنه ده کیلویی بلند کردم که الانم استخونهای بدنم دارن گریه میکنند. ودیگر از ده کیلو متری باشگاه بدنسازی هم عبور نکردم . . .

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

آخ یادش بخیر … مامانمون ناخن هامونو میگرفت .. از ته ته هم میگرفت.. لامصبو … بعد پرتقال میخوردیم .. چقد میسوخت .. نه؟؟؟؟

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

ی روز قرار بود با رفیقم بریم بیرون بارون میومد شدید واسش اس دادم اگه چتر داری بیار اینم برداشته چتر خواهر هفت سالش اورده صورتی با گلای بزرگ قرمز و کلی عکس باربی دیدیم دیگه چاره ای نیست گرفتیم رو سرمون دونفری
الان که بهش فک میکنم احساس خشنودی میکنم که موجبات شادی و خنده ملت و فراهم کردیم
بعد از این همه تحریم و گرونی و پراید و پسته مردم به این خنده و شادی احتیاج داشتن

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

گفت و گوي كاملا” جدي بين من و خواهرم:
اون: مربي تئاترمون قبلا” دستش تومور داشته..:(
من: تومور مغزي؟
اون: نمي دونم..اونشو نگفت!!
😐

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

اقا ساعت 2 شب با لباس خانه تو خیابون با ماشین داشتم میرفتم گاز بزنم سنگ رفته بود لای اج لاستیک ماشینم منم بدم میاد از اون صدای تیک تیکی که میکنه اومدم پایین رفتم درش بیارم در حال جستجو بودم که مامور یگان ویزه نمیدونم اون وقت شب از کجا پیداش شد اومد جلو منم از هولم یک احترام نظامی جانانه ای بهش گذاشتم که بنده خدا از خنده یادش رفت برای چی اومده بود به نظرم با خودش گفت این خوله و رفت

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

رفیق ما ساعت 9:45 اومده سر کلاس 😐
بعد استاد همون دم در نذاشت بیاد داخل
گفت: نمیشه بیای 😐 بیرون وایسا
دوستم:چـــــــــــــــرا استاد؟
استاد:ساعت نداری ؟
دوستم:استاد یعنی این همه آدمی که قبل من اومدن ساعت داشتن؟؟؟ 😐 بعد یهو موبایلشو در اورد گفت بفرما استاد گوشیم ساعت داره کارت باهاش راه میوفته؟ 🙂
حال برم بشینم !!!
=)))))))))))))))))))
عمرا بتونید کلاس رو تو اون لحظه تصور کنید =))))

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

عاغا شمام نصفه شب ک بخاطر آب خوردن يا هرچي بيدار ميشين،اول ب ساعت نگاه ميکنين ک ببينيد چقد تا صبح مونده يا فقط من کمبود شب دارم؟!
لايک ==>منم همينجوريم

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&

عاغا چند شب پیش واسم خواستگار اومده بود ، منم چای ریختم و اول از بزرگتر ها شروع کردم به دادن چای و قندون رو هم کنار سینی گذاشتم هر کسی به همراه چای دودونه قند هم برمیداشت ، رسیدم به داماد چاییش رو برداشت قند یادش رفت بهش گفتم قند نمیخورین؟
یه دفعه سرخ و سفید شد و به جای قند قندون رو برداشت، گودزیلامون هم برداشت گفت داداش هول نشو ما هم قند میخوایم، رفتن و دیگه زنگ نزدن جواب رو بگیرن! من جوابم مثبته اخه

&&&&خاطرات خفن 2015  &&&&


بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها