سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات جدید 6 مرداد 93

دوستیابی

خاطرات جدید 6 مرداد 93 ۶ مرداد ۱۳۹۳

 

خاطرات جدید 6 مرداد 93

خاطرات جدید 6 مرداد 93

 

خاطرات جدید 6 مرداد 93

 

آقا نمی دونم چرا چن وقته همه دورو وریام سوتی می دن در حد المپیک!
آخه من یه سوتی دادم غزاله و بابام مگه ولم می کنن؟!!
گفتم کابینت های طبقه بالارو سال 1386 کاشتن !!!
اینا هم منو ول نمی کنن دیگه ها! حالا منم دوتا سوتی اینارو میذارم
پنجره اتاقمو باز کردم غزاله میگه در رو ببند سرده!
بابامم اومده خونه میگه چه قدر پا کامپیوترمیشینی چشات خراب میشه !!!
البته مامانم گفت میشه از فعل خراب شدن برای چشم هم استفاده کرد. چون یه گلی هست تو کرمان به اسم چش خرابو که اگه بیش از حد بوش کنی چشات قی می کنه! (حالم خوب نیست دیگه شما به بزرگی خودتون ببخشید)
مسنجرم هم سوتی میده هی وقتی تو اینترنتم می گه Asajadi84 is now online
Asajadi84 خودمم!!
بسم الله الرحمن الرحیم . خدایا خودت ما رو از شر اجنه برهان

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o


از فاصله ي کلاس تيزهوشان تا خونمون يه کمربندي خيلي طولاني هست
يه روز بابام داشت منو ميبرد خونه ازبس گشنه بودم ازين بيسکوييت ساقه طلايي کرم دارا خريد
بابامم ماشينشو تازه برده بود کارواش و منم هي خورده بيسکوييت ميريختم….
بعد که بيسکوييته تموم شد بابام سرعت ماشينو کم کرد و گفت آشغالاشو بندازم تو جويي که کنار کمربنديه!
(اصلا شعار باباي من شهر ما خانه ي ماست!!)
منم ناشيانه از پنجره ي ماشين انداختمشون بيرون يهو از تو آينه نگاه کردم ديدم آشغالا کف خيابون ولو شدن!!!!
يه صد مترم که دور شديم يه چندتا صداي ترمز خفن شنيديم!!!!
ما که تقصيري نداشتيم!!!!!!!!!

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

آبجيم ميگه من که اول راهنمايي بودم خودکار رنگي نبود اولين بارم دست دوستم نوشا ديدم که از استراليا اورده بود
بهش ميگم اون موقع چه مارک خودکارايي تو ايران بود؟؟
اونم گفت بليکان رينولدز و بيک(!)
گفتم تو با کدوماش مينوشتي؟؟
گفت يادم نمياد!!!!!!!!!!!!!!
ديده بوديم آدم يادش نياد چه خودکارايي تو بازار بوده ولي بدونه با چه خودکاري مينوشته برعکسشو نديده بوديم!!!

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

اين خاطره مربوط به دوران فنچوليت منه!! يه 6-5 سال پيش!
من پودر شربت پرتقال ريخته بودم کف دستم و ليس زده بودم!!!!
(اه اه چه گند بودما!!)
براي همين دستم نارنجي شده بود
عصرش با بابام رفتم بيرون يکي از دوستاي بابام منو ديد و گفت
به به علي آقا حنا گذاشتي؟
منم هرچي خواستم بهش بگم که اينا پودر پرتقالن نشد
گفت حنا که خجالت نداره…….

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات  93

o0o0o0o0o0o0o

عاقا من تو تعطیلات عید عادت کرده بودم ۸ صبح میخوابیدم ساعت ۳-۴ بعد از ظهر پامیشدم….
یه روز دوستم ساعت ۱۱ ظهر زنگیده به گوشیم منم با صدای خواب آلو جواب دادم میگه : خواب بودی!!!!؟؟؟
من: با اجازتون بله( تمام این حرفا رو با عصبانیت زدمااا!!!)
دوستم: اصن مهم نیس حالا بگو ببینم پیک رو تا کجا نوشتی…..؟؟( با خنده)
من: تا ص ۱۲۳
باشه بابای
( و این در حالی بود که دوستم از ساعت خواب من خبر داشت)
منم برا تلافی ساعت ۴ نصف شب زنگیدم خونشون جواب ندادن منم تو پیغام گیرشون دادزدم : عَجِلوا في الصلاه …
یه همچین انتقام جویی ام من

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات  مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

ادمو خر گاز بگیره جو نگیره خالم گفت ابگرمکنمون 2 ساله سرویس نشده میخوام یکی بیاد سرویسش کنه منم جو گیر گفتم من بلدم منم شنیده بودم رادیات ابگرمکن میگذارن تو اسید تا جرماش کنده بشه اقا چشتون روز بد نینه به یک بدبختیه رفتم بازش کردم بر داشتم اوردم خونمون یک 4 لیتری اسید چا باز کنی هم خریدم ریختم تو تشت حالا هرکار میکنم رادیاتش باز نمیشه خلاصه هرکار کردم نشد رفتم از اخر 40 تومن از جیبم دادم درستش کردم ولی بهشون گفتم خودم درستش کردم. تا دیگه من باشم جو نگیرتم ولی میدونم بازم میگیرتم اسیدم ریختم چاه دستشویی

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات 93

o0o0o0o0o0o0o

هی روزگار،دیدی میگین چوپ خدا صدا نداره حکایت من و دوستمه…
با دوستم رفتیم مدرسه ثبت نام کنیم بعد اقای مدیر گفت برین پول بریزین به حساب مدرسه.خودش فیش از بانک گرفته بود به ما میداد.بعد مارفتیم بانک پول بریزیم به حساب یه اقایی جلوی ما بود کارمند بانک بهش گفت اقا شماره ملیت چنده؟ بنده خدا حواسش نبود بجا شماره ملی شماره تلفونشو گفت!!!
حالا منو دوستمو میگی از خنده دل درد شدیم وای خداااااا.بعد که نوبت خودمون شد کارمند بانک گفت شما به کی میخندید؟ این فیش مال بانک صادراته،ولی اینجا بانک ملیه!!!!وای خدا چقد ضایعه شدیم.رفتیم بیرون تا چند دقیقه فقط منو دوستم بهم ذل زده بودیم بعد یهو شروع کردیم بهم خندیدیم…

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

اقا ما خونمون حاشیه ی خیابونه شمالیم هست ماشینو میبرم داخل حیاط هیچ ماشینیم جلوی در پارک نمیکرد یک روز رفتم پیاده روی تو بازار از جلوی یک تابلو سازی رد رفتم دیدم ازاین برچسبهای پارک ممنوع داره دیدم قشنگه خر کلمو کند خریدم اومدم چسبوندم به در اقا چشتون روز بد نبینه فردا صبح اومدم خواهرمو برسونم مدرسه دیدم یکی ماشینشو بر داشته روی پیاده روی خونمون پارک کرده جلو در حیاط حتی خودمون رد نمیشدیم بریم بیرون چه بره ماشین خلاصه در هر خانه ای رو زدم نبود که نبود بیاد برداره بماند که سر صبحی ساعت 7 چقدر فحش از همسایه ها خوردم هیچ 10 تومن هم پول ازانس دادیم خداییش همسایه ی داریم البته کوچه پشتی؟ راستی 5 تومن هم پول برچسبه بود.

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید  مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

یادش بخیر دوران دانشجویی هیییییییییی(البته دوران کارشناسی.الان فهمیدید من دارم ارشد میخونم یانه؟؟؟)
هر وقت به یکی از بچه ها میگفتیم امروز ناهار میخوایم بیایم خونتون
یا میگفت “ناهار میرزا قاسمی داریم”،یا “داریم خونمونو رنگ میکنیم”!!!!!!!

دوستای مهمان نوازه من دارم؟؟؟!!!!!!!!!!
ولی خداییش دلم واسه اون روزا یه ذره شده

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

هفته پیش نصف شب پاشدم برم دسشویی دیدم ساعت 2:20 هس چن دقیقه که نشسم تو فاز خاب بودم وقتی به خودم اومدم دیدم پاهام خاب رفته ب زور بلند شدم اومدم بیرون دیدم ساعت 2:55هس!!!!!!!!هنو که یادم میاد خداروشکر میکنم که با سر نرفتم تو چاه!!و همینطور که زود بیدارشدم وگرنه ریه هام الوده ب مواد شیمیایی اضافات بدن انسان میشد!!!!

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

بابام پریروز داشت خاطره تعریف میکرد،
وقتی که من رفتم با مادرتون عقد کردم شب که اومدیم خونه،دخترای همسایه ها با سنگ شیشه خونمونو شکستن…بابام: :))))))
مامانم: 😐 😐 :|الان دقیقا 3 روزه نه شامداریم نه ناهار نه صبحانه، بدبختیم به خداااا

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

این پسر عمه ی من خیلی اسکل تشریف داره سر همین کارای اسکلیش هم با هم بحثمون شده،وسط دعوا برگشته میگه یادته بچه بودی اومدی خونمون شب هم خوابیدی صبح صبحونه مامانم یه کره ی گنده رو برداشت عسل ریخت روش تو برداشتی نصفشو با نون خوردی!!!حلا وسط دعوا یهو ترکیدم از خنده اونم هنوز عصبانی داره منو نیگا میکنه.
آخه این چه ربطی داشت این وسط من موندم یعنی چی آخه خو تو هم خوردی که!!!!!برای همینه که میگم اسکله؛))))))

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

دوستم به مخاطب خاصش میگه گوشیم دسه خودم نیس زنگ نزن در واقع میپیچوندش بعد طرف از یه شماره دیگه بهش زنگ میزنه اینم برمیداره میبینه خودشه هول میکنه قطع میکنه
بعد فرداش پسره میبینتش میگه چرا قطع کردی دوستمم میگه باد زد قطع شد
یعنی دلیلش از عرض تو حلقه خودش :))

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

اومدم خونه میبینم همه خوابن چراغو روشن نمیکنم بیدار نشن
یهو میبیم یکی از رو تخت پرید پایین زااارت با چتر کوبید پشته ما برمیگردم میبینم گودزیلاس میگم چته ؟
میگه فک کردم دزده
گودزیلا محتاطه ما داریم عایا؟
گودزیلا واقعا فک میکرذه من دزدم یا از قصد زده عایا؟
هر کی میگه گزینه 2 لایک کنه :))

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

مامانم به بابام میگه زهرا عین توئه مثل خرس میگیره میخوابه!!!
بعد دید اوضاع خراب شده گفت چیه خرسم آدمه دیگه!!!
ینی همچین مامان قانع کننده ای من دارم!

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

آورده اند که:روزی از روزها حکیم سخنور مهدیF16به پسر عموی گودزیلایش بفرمودی:چهره ات همچو میمون است ای انسان!!!
پسر عموی گودزیلایش در پاسخ وی سبک بفرمود:چهره تو نیز همچو انسان است ای میمون!!!………..هیچ دگر حکیم دچار یاس فلسفی بشدی
حاضر جوابی گودزیلاهای معاصر در ژرفای حلق حکیم باد

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o


نشستم دارم فک میکنم یه دستم عینک بود یه دستمم دستمال کاغذی خواستم دستمالو بندازم دور به جاش عینکمو انداختم سطل اشغال دستمال دماغیو مالیدم به چشمم یه لحظه فک کردم اینجا یه چیز اشتباهه به خودم اومدم دیدم بعله چه سوتیی دادم خدا رو شکر کسی اونورا نبود…..فقط عینکم این وسط حیف شد یکی بیاد از تو سطل اشغال درش بیاره….. خداییش چند بار خودتون اینجوری شدین؟؟؟؟

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

داداشم موهاش فره نمیدونم چرا میخوابه دوبرابر میشه اصن یه
چیز وحشتناک(راس میگه بچه).دیشب رفتم دستشویی برگشتم
پام گیر کرد به پتوش تو خواب وبیداری افتادم روش یه آن با اون
موهاش یه داد کشید چنان ترسناک شد(آخی) سرخم شده بود
منم از ترس فقط داشتم داد میزدم از داد ما خواهرم از تو اتاقش
یه جیغ بنفش کشید جو داغون بود. دیدم بابام پاشده در خونرو وا
کرده داد میزنه فرار کنید اسراییل حمله کرد.
😐

o0o0o0o0o0o0o
خاطرات جدید 6 مرداد 93

o0o0o0o0o0o0o

وای ینی ضایع شدم در حد لالیگا!!!!!
واسه اولین بار رفته بودیم خونه همکار بابام، یه گودزیلا داشتن لامصب خیلی ناز بود. بهش میگم : شلام کوشولو اسم خوشملت رو بهم میگی عجیجم؟ گفت : چرا مثل منگلا میحرفی؟ عین آدم حرف بزن ببینم چی میگی! اینطوری شدم ینی -^!^!!!!! گفتم : سلام کوچولو اسم خوشگلت رو بهم میگی ؟ گفت : کوچولو عمت. اسمم هلنا ست . گفتم : هلنا چقد بزرگ شدی…خوشگل شدی…ماشالا بزنم به تخته خانومی شدی واسه خودت…خیلی ناز شدی!!! میدونید برگشت بهم چی گفت؟ نمیدونید که… بهم میگه ” مگه تو قبلا منو دیده بودی اصلا؟ ینی میخواستم زمین باز شه منو ببلعه ! اصلا یه وضعی بودا!!

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها