سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

خاطرات جدید و خنده دار سری 09 ۱۸ مرداد ۱۳۹۳

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

امروز داشتم سیب زمینی سرخ کرده درست میکردم اما با خیال راحت (حالا چرا) چون کسی خونمون نبود داداشم هم خواب بود(دختر هم خودتی من پسرم) هیچی دیگه اولش که سر روغن پرید تو ماهیتابه با دو انگشت مبارک درش اوردم احساس سوختگی نکردم اما احتمالا نرونها وقت نکردن جیغ بزنن چون بو کباب میومد . باخوشحالی سرخ کردنشو تموم کردم یه دیس کامل شد (اخ جوووووووووووون)
در یک ان دستم خورد به دیس همش رو کف زمین اشپزخونه خالی شد یععععععععععنی چنان ضربه روحی خوردم که وقتی معشوقم بعد از هفت سال عشق و عاشقی بخاطر پولو موقعیت خانوادگی رفت بایکی دیگه این حال بهم دست نداده بود نشستم جمع کردم بعد به خودم گفتم:
این همه سوسکو مگس تو دوغ و نوشابه پیدا کردیم
این همه جک و جونور تو بسکویت و کیک پیدا کردیم
این همه کرم تو میوه پیدا کردیم اما بازم خوردیم مگه مردیم
حالا شاید یه سوسکی مارمولکی چند روز یا ماه یا سال پیش از اینجا رد شده باشه که چی؟ (یععععنی استدلالم تو حلقم)
بعدشم کباب شامی درست کردم و سیب زمینی ها رو دادم داداشم خورد اون قسمتهایی که تمیز بود هم خودم خوردم
خلاصه خیلی خوش گذشت
کثیف خبیث بدجنس هم خودتی

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

دیروز یه پراید صورتی دیدم خیلی قشنگ بود
گفتم صد در صد رانندش دختره
اومدم ازش سبقت بگیرم به چشم خواهری یه نگاه انداختم ببینم رانندش چه شکلیه احیانا و نیاز به سایه بالا سر داره یا نه ؟؟؟
چشمتون روز بد نبینه یه آقایی با هیکل نتراشیده و نخراشیده تو مایه های اکبر سبیل خودمون راننده بود
هیچی الان تو فاز خودکشی قرار گرفتم ولی هر چی خودمو از طبقه همکف میندازم پایین نمیمیرم !!!

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

یادمه وقتی کوچیک بودم (البته یادم ک نیست چون خیلی کوچیک بودم مامی تعریف میکرد ک)رفته بودیم روستا خونه ی یکی از اقوام .
این اقوام محترم کارش تولیدابریشم بوده. والدین گرام بنده هم برای بازدید از این پروژه ی تولید ابریشم توسط کرم ابریشم میرن تو کارگاه این بنده خودا .از بس هیجان زده بودن منو ول میکنن و میرن برا تماشا . بعد از شنیدن صدایی مثل صدای خوردن لواشک با روکش پلاستیکیش توسط ی بچه ی 3.4 ساله میان سمت من.بقیه شو نمیگم .
بزا بگم چون عقده شده رو دلم .میدونین چی بوده تا آخر تو حلقم .کرم ابریشم .
البته مادرم ک خیلی چیزی یادش نیست چون بیهوش شده

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

يادمه كوچيك كه بودم چايو با ني ميخوردم كه خاص باشم.. تازه وقتي دهنم ميسوخت بازم از رو نميرفتمو باز ميخوردم. بعدشم فك ميكردم خيليم كلاس داره .نميدونم فقط من اينجوري بودم يا شماهم مثل من بوديد
لايك=منم مثل تو بودم

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

یادم میاد که امتحان زبان داشتیم سوال اومده بود: آیا گاو هاعلف می خورند؟ دوست منم با اعتماد به سقف کامل نوشته بود yes I do
من
دوستام
معلم درحال هلی کوپتری زدن
انجمن حمایت ازانسان های علف خوار

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

آقو ما یه بار یه حلقه ای تو خیابون پیدا کردیم
یه رفیقی داریم صداش میکنیم “گندولف”
ای حلقهو رو بردیم پیشش گفتیم کاکو ای چیه!؟
گفت ای ارباب حلقه هاس،بکنیش تو دستت غیب میشی!
گفتیم کاکو ای خرافات چیه باور میکنی رفتیم بهش ثابت کنیم
حلقه رو کردیم تو دستمون غیب شدیم!
آقو تا ما غیب شدیم مسئولین رفتن اسم مارو
از تو لیست آماری مملکت حذف کردن،نمودار رشد جمعیت سقوط کرد
بالانس عرضه و تقاضا تو بازار بهم خورد اقتصاد مملکت ۲۵۶% افت کرد!
ها ها ها….ینی داغون شدا له له شد!
گفتیم ها الآن ای حلقهو رو از تو دستمون در میاریم همه چی روبراه میشه
ما میشیم قهرمان ملی،آقو ای حلقهو رو در آوردیم ظاهر نشدیم!
روشو نیگا کردیم دیدیم نوشته made in china!ها ها ها….
ما الآن ۳ساله نیستیم هیشکی اهمیت نمیده!
آقوی همساده

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

آقا یه روز بابام بهم گفت برو موبایل مامانتو بیاررفتم آوردم گفت یه زنگ به من بزن زدم دیدم نام مخاطب نوشته وزیرجنگ.کلی باهم خندیدیم بعد مامانم اومد گفت چی شده منم خیلی سریع واقیعیتو گفتم آقا بیا ببین یک دعوایی شد منم رفتم زیرماشین قایم شدم تا شب شب که داداشم داشت میرفت دستشویی از پایین ماشین پاشو گرفتم داداشم یک دادی کشید بابام پرید بیرون دنبال داداشم.داداشمم دبروکه الفرار.منم زیرماشین اگزوز گاز زدم.خلاصه درعرض یه روز دوبار گل کاشتم.
من D:
وزیرجنگ 🙁
داداش زهره ترک شده ×(
اگزوز ماشین تومعده ی من :-[

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

داشتم تو آشپزخونه اداره صبحانه درست میکردم،با رفقا هم گرم صحبت بودیم با موضوع ازدواج. یکی از کارمندهای خانم اداره وارد آشپزخونه شد و بدون مقدمه گفت: یه نصیحت بهتون میکنم، اونم اینکه اگه خواستید زن بگیرید، یه زن بگیرید که براتون خرج نداشته باشه، مثل ماااااااا.
منم نامردی نکردم و گفتم: همکار محترم ، آدم با عشقش ازدواج میکنه ، هر چقدر هم خرجش بشه، میده.
نمیدونم چرا دیگه جواب سلامم رو نمیده…:(

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

من هروقت کسی زنگ در حیاط رو میزنه فوری چادر سرم میکنم میرم درو باز میکنم یه بار شوهر ما شلوارک پوشیده بود زنگ درو زدن خواست بره باز کنه شلوارشو پیدا نمیکرد دخترم فوری رفت چادر منو آورد گفت بابا بپوش !!!! حالا هی بگین دهه هشتادیا گودزیلان والا دختر ما که مثل خود ما سادست !!!! :-))

خاطرات جدید و خنده دار سری 09

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها