سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات جدید سری 010

دوستیابی

خاطرات جدید سری 010 ۱۹ مرداد ۱۳۹۳

 

خاطرات جدید سری 010

خاطرات جدید سری 010

خاطرات جدید سری 010

به جون خودم این حقیقته
بامادر آبجیم رفتم بیرون خرید (واسه اونا خریده واسه من حمالیه)
وسط خیابون یه دفعه آبجیم پرتم کرد جلو ماشین مردم
حالامن تیزوبزم زود در رفتم لهم نکنه
(خداخیرش بده اون راننده رو بهمون فحش نداد)
وقتی رسیدم بهش ظل زدم تو چشاش میگم مگه مرض داری بچه؟
میگه نه
میگم چرا این کارو کردی ؟
میگه میخواستم بمیری دیه اتو بگیرم خرج کنم
منم کم نیاوردم
گفتم بچه جون من اگه بخوام بمیرم تورم با خودم میکشم
برگشته میگه بهتر پولا میرسه به مامان بابا اونا جای ما حال می کنن
دیگه تو این مرحله کم آوردم جوابشو ندادم
بابایکی منو توجیع کنه ایناکین؟چین؟ازکجااومدن؟

>>> خاطرات جدید سری 010  <<<


مامان بابام دارن میرن مسافرت داداشمم قرار بود بره خونه یکی از دوستاش زنگ زدم به دوستام بیان شب پیشم بساطم همه چیز و جور کردم
حالا جواب دوستام داشته باشید
اولی:وای عزیزم مهمون داریم!!!!!
دومی:عجقم من بدون عروسکهام نمیشه بخوابم
سومی:می خوام بیاما ولی فردا صبح زود باید برم سرکار(دقت کنید خودم ساعت ۷باید سرکار باشم)
همین جور برید الا اخر
حالا دوستای داداشمو داشته باشید
زنگ زدن خونه(اخه از دستشون عاصی شده بود بس زنگ زده بودن به گوشیش که می خوان بیان)بهم گفتن:
به داداشت بگو ما شب اونجاییم
فقط سکوت می کنم
نه نمیشه اخه دخترا خجالت بکشید دیگه اه اه اه
هیچی دیگه خونه رو دادم دست داداشم خودم رفتم خونه خالم:-(


>>> خاطرات جدید سری 010  <<<

دیروز جالب بود تلویزیون داره جشنواره کیش را نشان می دهد
پسر عموم اومده نشسته بعد کلی نگاه کردن مثل ناپلئون به من نگاه میکنه میگه اینجا جزیره قشمه که پارسال رفتیم خیلی خوش گذشت

من O.o
پسرعموم -_-
اهالی جزیره کیش O.o

>>> خاطرات جدید سری 010  <<<

صب سوار تاکسی شدم، تو کیفم داشتم دنبال گوشی ام می گشتم یه هو برگشتم به بغل دستی ام گفتم: می شه یه میس کال بندازی گوشیمو پیدا کنم :))

قیافه بغل دستی ام O_o

قیافه من ^___^

>>> خاطرات جدید سری 010  <<<

بچگیام فکر می کردم از یه قدرت تمرکز خارق العاده برخوردارم چون هروقت اراده می کردم می تونستم درب ورودی آپارتمان خونه رو باز کنم….
اما از وقتی که دیدم اون در جلوی سگ و گربه هام باز میشه کمرم شکست …
اصن نابود شدم….

>>> خاطرات جدید سری 010  <<<

ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﮐﺪﻭﻡ ﮔﻮﺭﯼ ﺗﻮﻟﻪ ﺳﮓ؟
.
.
.
.
.
ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻩ ﺳﮕﻢ ! ﺗﻮﻟﻪ ﺳﮓ ﺍﺯ
ﺣﻤﻮﻡ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﯿﮕﻢ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ !!!! ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﻨﻄﻘﯽ
ﺑﻮﺩ |:

>>> خاطرات جدید سری 010  <<<

با دوستام رفته بودیم پارک؛
بعد منو یکی از دوستام رفتیم که بلال بگیریم؛
از بس این دختر در مورد نامزدش جلال تو گوشم وز وز میکرد حواسم نبود به پسره گفتم :آقا 5تا جلال بدین:))
پسره گفت چی بدم:گفتم جلال دیگه:)))))
پسره پکیده بود از خنده؛یهو گفت جلالا تو آب نمکن^_^
تازه فهمیده بودم چه سوتی ای دادم:|
اصن یه وضعی بودا

>>> خاطرات جدید سری 010  <<<

جونم واستون بگه که:داداشم گوشیش از اوناس که وقتی زنگ میخوره اسم مخاطب رو میگه .زنگ گوشیش هم یکی از آهنگ های مرتضی پاشاییه.عاغا 1بار داداشم گلاب به روتون رفت wc .گوشیش زنگ خورد نمیدونید پدرم با چه دقتی گوش میدادببینه کیه.قبل اینکه اسم طرفو بگه آهنگه که شروع شد گفت :مرتضی پاشایی!همینو که گفت دیگه پدرم ادامه شو گوش نداد.داداشم اومد بیرن برگشته به داداشم میگه :چرا اینقد دیر اومدی بیرون مرتضی پاشایی کلی بهت زنگ زد!!!!!!!! بععععععععععععععععععله داداش من یه همچین مخاطبایی داره!!!!!!!!!!!!!!

>>> خاطرات جدید سری 010  <<<

یه روز داشتم تو خیابون راه میرفتم که یهو یه مرده با یه فِراری زرد خوشگل اومد…همه چشما بهش دوخته شده بود…همه زیر لب ازش تعریف میکردن که ناگهان…یه پیرزن اومد دست تکون داد براش فکر کرد یارو تاکسیه…هیچی دیگه در حالی ما داشتیم اونجا آسفالت گاز میزدیم اون مرده هم کم کم داشت محو میشد

>>> خاطرات جدید سری 010  <<<

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها