سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

دوستیابی

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93 ۱۱ مرداد ۱۳۹۳

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

مخاطبه خاصم اس داده میگه دلم پره بیا با هم گریه کنیم!!!!!!!!!!!
میگم: الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زنگمی زنه(باریتم غمگین)سلام!!!!
میگم:چته نصفه شبی؟!!!!!!!!؟
(باحفظه حالته رمانتیک)میگه : توخوبی گلم؟
میگم:اره چه طورمگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بالج میگه:چراآخه خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟
هنو 5 دقیقه نگذشته نرسیده به 55 رایگان قط کرده…
بد اس داده میگه: ازت انتظار نداشتم……..!
آخه یکی نیس بگه لامصب دیگه انتظار تفاهم تا این حد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
اونایی که مثه من مخاطباشون یکی درمیون آف آن می شن بزنن لایکو!!!!!!!!

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

این ماجرا مربوط به دوران راهنماییه
امتحان دینی نوبت اول شده بودم 13 البته همه هم زیر 14 شده بودن
معلمه هم گفت برگه هاتون رو می دم به خودتون ببرین خونه تا چک کنین ببینین یه وقت اشتباه صحیح نکرده باشم اگر اشتباهی دیدین بیاین بگین تا درست کنم اگرم که نه بدین پدرتون امضاء کنه فردا برام بیارین .
ما هم برگه هرو گرفتیم و اومدیم خونه .
عین خر تو گل گیر کرده بودم مونده بودم که چه جوری به مامی و ددی بگم که یهویی یه فکری به کلم خورد.
گرفتم رو جوابای خودم برگه سفید چسبوندم و دادم بابام از روش کپی بزنه ، بعد تو برگه ی کپی شده جوابای صحیح ، ونوشته هایی رو که معلم برام با قرمز نوشته بود رو نوشتم و به خودم همون 13 رو دادم .
فرداش که رفتم مدرسه برگرو دادم معلمه و بهش گفتم که من همه ی جوابا رو درست نوشته بودم ولی شما ازم غلط گرفتید.(با مظلومیت تمام)
معلمه هم بهم 20 داد ! (در کمل نا باوری )
خداییش هیچ بیستی مثل اون 20 نمیشه
هی ی ی ی یادش به خیر معلما همه آی کیو در حد جیگر تو کلاه قرمزی ولی الان همونا …..
دست رو دلم نزار که خونه
هوشمم تو حلق هموتون
لایک = تو حلق خودت

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

مغازه دوستم بودم…
خانومه اومده میگه دستگاه کارت خوان دارید ؟
-بله
+این کارتم رمزش ۲۲۱۶
– موجودی میخواید بگیرید ؟
+نه ۵۰ تومن پول میخوام ، نمیده مگه ؟
– نه این دستگاه ها پول نمیده برید عابر بانک

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

امروز سر کلاس استاد داشت تعریف میکرد من اون موقع که سن شما دانشجو بودم روزایی که کلاس نداشتم 10 ساعت درس میخوندم ….
یه دفه من گفتم الکی میگه ….
کلاس منفجر شد ، منم از کلاس رفتم بیرون

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××
.اغا با چندتا ازدوستام سرکوچه نشسته بودیم شب بود داشتیم حرف میزدیم یکی ازدوستام داشت میومد منم با بچه ها هماهنگ کردیم اینو بترسونیمش(اخه از جن وپری خیلی میترسید)تا اومد نشست ما شروع کردیم تعریف ازجن وخاطرات ترسناک تعریف کردن یه ربع تعریف کردیم همه اب دهنشون رو قورت میدادن..یهو طی یه حرکت از قبل برنامه ریزی شده همه با جیغ بلن شدیم و الفرار..این دوست ماهم با دادوبیداد وجیغ وگریه چهردستوپا روزمین غلت میزد اخرشم قش کرد…..بعدشم که بماند یه کتک مفصل از پدره گرامی نوشه جان کردیم..ولی خیلی حال داد..خخخخخخخخخخخخخخخ

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

اغا یه روز تو دانشگاه منتظردوستان بودم تابیان همینجوری تکه داده بودم به درخت…یهو چندتا دختر داشتن ردمیشدن به هم گفتن اگردیدی جوانی بردرختی تکه کرده….دوستمم پشت سرشون یهو گفت نه خیرخانوم عاشق نشده بدبخت منتظردوستاشه….خدا هیچکی رو اینطوری ضایع نکنه..حخخخخخخخخخخخخ

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

با بابام تا ایستگاه BRTرفتم یادم افتاده کلید شرکتو نبردم دوباره یه ساعت برگشتم خونه کلید ارو برداشتم امدم چایی دم کنم اب جوش ریخت رو دستم اومدم آبای رو زمینو تمیز کنم شلوارم جر خورد امدم غذا گرم کنم در خورشت گیر کرده بود سفت کشیدم تیشرت سفیدم کلا قرمز شد امدم تیشرتمو بشورم رنگ پس داد کلا انداختم دور بعد به سرعت رفتم خوابیدم تا بیشتر تلفات ندم

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

وقتي به مدت دو ساعت ميفرستنت روي يه برجك؛ وسط صحرا؛ تنهايي پست بدي بايد يه سرگرمي براي خودت پيدا كني. منم ديروز گوشيم رو با خودم برده بودم و داشتم با هندسفري (هندزفري؛ هندزقلي؛ هندزقاسم؛ هندزاكبر؛ هندز…‏)‏ آهنگ گوش ميدادم كه رسيد به آهنگ Adele – Set Fire To The Rain كه يهو سنگيني وزن يه نگاه عاقل اندر سفيه رو روي تنم حس كردم…‏
به خودم كه اومدم ديدم دارم بلند بلند با آهنگه ميخونم (اونم مثلا انگليسي كه چهارتا كلمه اشو ميگم؛ چهل تا رو نميدونم چي ميگم‏)‏ و يه قر ريز مجلسي از نوع بندري تو كمرمه و پست بعدي هم اومده و داره اينجوري (!_!) نگام ميكنه…‏!‏‏!‏.‏
هيچي ديگه…اسلحه ام رو مسلح كردم و گذاشتم رو شقيقه اش و تهديدش كردم “اگه اين جريان به بيرون درز پيدا كنه يه فشنگ گازي (مشقي‏)‏ تو صورتش ميزنم…‏”‏

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

این داستان واقعیه و جالب بودن داستان به لایکتون بستگی داره
یه روز یکی از رفیقامون که اسمشو میزاریم علی اومد پیش منو ممد (اون یکی دوستم) گفت که شما ادمای نامرد و نا رفیقیین و ازین حرفا گفتیم چه مرگته گفت که تو اون محله منو خفت کردن دو نفری تا جایی که میخوردم منون زدن شما کجا بودین و خلاصه قال کرد رو سرمون
ما هم گفتیم کدوم نامردای بودن که علی رو دو نفری خفت کردن با هم رفتیم محله شون که حسابشونو کف دستشون بزاریم
من یه لانچیکو برداشتم ممد هم یه زنجیر و علی یه چاقو رفتیم که بترسونیمشون
من و ممد یه مقداری رزمی کار کرده بودیم (خیلی کم ) ولی علی هیچی
رسیدیم اون یکی محله ساعتای پنج و خورده بعدظهر بود دیدیم کسی نیست و محله هم ارومه به علی گفتیم یاروهه نیست گفت نه میخواستیم بریم که یکی از اونایی که علی رو خفت کرده بود پیداشون شد ما هم گرفتیمشون بردیم کنار یه دیواری که اونطرفش یه باغ بود ولی یه سوراخ روی دیوار بود که یه ادم میتونس ازون تو رد بشه
ای یارو رو چپو راستش میکردیم که …
که یهو یاروهه به علی فحش داد دورمون خیلی شلوغ بود مردم مارو سیوا میکردن که علی با فحش ای یارو قاطی کرد و چاقو(چاقو اره ) رو دراورد ملت که چاقو رو دیدن ریختن سرمون که چاقو رو بگیرن که علی به خودش …. و با پاره اجر زد به کمر یکی ازین تماشاگرها
اقا چشتون روز بد نبینه چند ثانیه سکوت محض برقرار شد و بعد صدای اونی که اجر به کمرش خورده بود دراومد بعد ملت مثل زامبی به جون ما افتادن مثل چی مارو میزدن
جمعیتشون به ده نفر میرسید که یهو صدای ممد به گوشم رسید که داد زد ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااخخخخخخخخخخخخخ خخخ نامردا
برگشتم دیدم یکی با زنجیر کشیده به کمرش ماه قاطی کردیمو لانچیکو رو دراوردیم زدیم یاروهه رو که با زنجیر زده بود و سیاه کردیم یهو دورمون خلوت شد دیدیم علی نیست ترسیدیم نکنه بلایی سرش اومده بعد دیدیم ملت هرکدوم با یه چیزی سمتمون میان
خیاط با قیچی قصاب با صاطور راننده تاکسی به قفل فرمون بنا با شمشه خلاصه هرکی با یه چیزی
اون سوراخه یادتونه که توی دیوار باغ بود از توش مثل ماتریکس گر وگر ادم میریخت بیرون اون اولین باری بود که با تمام وجود میخواستم زنده بمونم
هیچی نفهمیدم پاهام خودشون حرکت میکرد ضربان قلبم ونقدر بالا بود که با هر زدن تمام هیکلم میلرزید نفهمیم چجوری رسیدم محلمون
رفتیم در خونه علی که بگیم دعوا کردیم علی گم شده و اینا
در زدیم خواهر بزرگش درو وا کرد تارف کرد رفتیم تو صورتمون پر خون و کثیف بود رفتیم تو که دیدم علی تکیه داده به پشتی داره چایی میخوره شاید باورتون نشه تا اون لحظه درد رو نفهمیده بودیم علی رو که دیدیم تازه فهمیدیم چی شده
میخواستیم هرچیرو که خوردیم سر علی در بیاریم که یهو خواهرش شلنگ رو برداشت افتاد دنبال علی تا جایی که میتونس زدش (خواهرش برا خودش مردی بود !؟)تا چند ماه تمام تنمون پر از زخم دانه های زنجیر بود
بعد ها ممد با خواهر علی عروسی کردو گندش درومد که اگه اونروز علی رو نمیزدم شما میکشتینش
خوب چی میگین ها
الان ازون ماجرا 15 سال میگزره هنوز جای دونه های زنجیر رو پشتمه ولی خدا وکیلی تا به حال اونقدر هیجان رو درک نکرده بودم

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

یه با رفیقا داشتیم میرفتیم شمال سه تایی گفتیم اون دوتا رو اسگل کنیم بخندیم، بهشون گفتیم شما دوتا برید تو مغازه خرید کنید پولو که دادید دوتا بسته سیگارم بگیرید وقتی یارو حواسش پرت شد فرار کنید بیایید ما ماشینو روشن میذاریم در بریم
آقا این دوتا رفتن عملیاتو شروع کردن سیگارارو ورداشتن و ده در روووووو تا رسیدن به ماشین و نشستن ماشینو خاموش کردیم یارو اومد رسید جلو ماشین حالا ما سرمونو انداختیم پایین ( مثلا از رفتار زشت اینا خجالت زده ایم) مغازه داره هم رسید و هرچی از دهنش دراومد به اینا گفت و رفت
آره میدونم کرم داشتیم سه تایی

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

ضایع شـــــــــــدم در حـــــــــــــــــد المــــــــــــــپیک:
عاغا دیشب عروسی رفته بودیم منم داشتم میرقصیدم(یا به قول خودمون چوپی میکردم،نرمین خانم و مهسا1375 چون همشهریمن بهتر میدونن چطوره)خلاصه حدود ده نفر بودیم منم جلو از همه بودم(سر چوپی)خلاصه من رفتم وسط دستمالمو هلی کوپتری میچرخوندم و به معنای کلی ترکوندم!!! و همینجور بهم پول میدادن!!!دیدم یه دختر در حد شکیرا یِ ده هزاری دستش بود داشت میومد…….منم از خدا خواسته رفتم جلوش دستمو بردم که بهم بده که از من رد شد و به یکی دیگه داد(البته واسه پولم نبود،لامصب خععععععلی ناجور خوشگل بود)…………دیدم صدای دندونای خواننده تو میاد که میکرفونو گاز میگرفت
منم راه افقو گم کرده بودم از این به بعد میخوام یه افق نما بخرم، دیگه همونجا موندم
خب دختره یِ بی شعور و عوضی اون پولو بهم میدادی تا پنجاه هزار بهت بدم،حتما باید اینطور ضایم میکردی؟؟؟؟فک کرده ازش خوشم میاد تازه به دوران رسیده یِ عقده ای
××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

رفیقم میگفت تو کلاس نشستیم بعد عید . یه دختره پای تخته داشت یه مسئله حل میکرد که آخر جواب احتیاج به ماشین حساب داشت بعد منم ماشین حساب داشتم جواب گفتم دختره هم نوشت 1 ثانیه بعد رفیقم که خدائیش دلقک تر از اون تو بازار مشکل پیدا میشه گفت ( البته با لحن بابای نقی تو پایتخت ) زنته
خدایا این دلخوشیارو از ما نگیر

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××
عاغا دیشب خونه خالم اینا بودیم داشتیم شام کــــــــوفت میکردیم من جام خوب نبود،حدود ده سانت بلند شدم بهتر وایسم که خالم گفت:چرا نمیخوری؟دست پختم بد بود؟!!………..هیچی دیگه منم تو رودربایستی گیر کردم نخوردم ،از گشنگی داشتم تلف میشدم اما اون نامردا مث اژدها میخوردن……………..یعنی یه بغضی گلومو گرفته بود که نمیشد نفس بکِشم
یه نصیحت دارم:اگه شما هم این بلا سرتون اومد تو رودربایستی گیر نکنید

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

تو صف مترو ایستادم دختر همسایمون اومده میگه منتظر مترویی؟میگم پ ن پ اومدم ببینم اگه مترو نمیاد کولت کنم برسونمت بالاخره همسایگی به درد همین وقتا میخوره دیگه هیچی دیگه هنوز جای انگشتاش توی سورتمه

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

دوستان جاتون خالی 5 شنبه با بابام اینا و پسر داییم رفته بودیم کلات نادر. از مشهد 3 ساعت راهِ.
میخاستیم بریم سمتِ ابشارش. اوایلِ مسیر دیدیم یه دختر و پسر (بله صد در صد زنو شوهر بودن شک نکنید) که خیس اب شده بودن دارن بر میگردن. ما ازشون پرسیدیم تا ابشار چقدر راهِ؟ یک نگاهِ مغرورانه بهمون انداختنو رفتن! وا… انگار قله اورستو فتح کرده بودن!
اوایلِ مسیر همش مواظب بودیم که کفشامون خیس نشه! اما بعد که به جاهای سختش رسیدیم تا کمر تو اب بودیم.
بالاخره رسیدیم به ابشار از نرده بوم رفتیم بالای ابشار و بعد نیم ساعت توقف برگشیم.
تو راهِ برگشت از ابشار یک خونواده که داشتن تازه میومدن. از بابام پرسیدن که اقا تا ابشار چقدر راهِ؟
بابام محلِ سگم بهشون نداد.
از پسر داییم پرسیدن اقا میگی چقدر راهِ یا نه؟ پسر داییم گفت ابشار مالِ یه دقیقمونه.
از من پرسیدن دِ لامصب چقدر راهِ؟ منم خیسِ اب… یه نگاه بهشون انداختمو گفتم: هه … ابشار… برو از خدا بترس.
ایجور ادمایی هستیم ما.

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

یادش بخیر چهار سالِ پیش بود رفته بودیم مکه.
روزِ اخری که مکه بودیم رئیس کاروانمون که ادم شوخ طبعبی بود منو دو تا از پسر خاله هامو صدا زدو گفت بچه ها روز اخری میخاییم یه مراسمِ خدافظی داشته باشیم. شما ها اگه استعدادِ خاصی دارین بگین که ما ازتون استفاده کنیم. یکی از پسر خاله هام گفت اقای صحابی… سینا صداش خیلی قشنگِ… می تونه اواز بخونه. اقای صحابی هم خیلی جدی گفت بخون. ببینم…
اقا ما هم حسابی خر شده بودیمو شروع کردیم به خوندنِ شعرِ سلطانِ قلب ها!!!
اقای صحابی گفت: نوچ… این جوری نمیشه. باید بریم یه جا که صداش اکو باشه. بعد منو پسر خاله ها رو برد تو دستشوییه اتاقش. گفت اینجا اکو داره. ما هم ساده و احمق رفتیم تو دستشویی. اونم درو بست.
گفتیم اقای صحابی درو باز کن.
اونم گفت: درو باز نمی کنم تا بفهمین اینجا جای اواز خوندن نیست.
هیچی دیگه 2 ساعت اون تو زندانی شدیم.

××××××××××××××××

خاطرات جدید خفن 11 مرداد 93

×××××××××××××××××

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها