سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

اعترافات جدید و خنده دار روز

اعترافات جدید و خنده دار روز ۶ شهریور ۱۳۹۳

اعترافات جدید و خنده دار روز

اعترافات جدید و خنده دار روز


آغا امروز خواهرم خواس يه سوالي پرسيده باشه گفت:با اينترنت آپشن(منظورش اكسپلوره بود) برم يا باموزيلا فاير فاكس؟
ديگه هيچي از زندگي نا اميد شدم
خواهر با سواده داريم؟؟!!؟!!؟!!؟!!؟

اعترافات جدید و خنده دار روز
یروز یکی از دوستام زنگ زد،منم اصلا حوصله ی نداشتم.شروع کردم نصفه نصفه حرق زدن یعنی مثلا انتن ندارمو قطع میشه و ازاین حرفا.
دوستم میگه صدات قطع ووصل میشه ولی صدای ضبط ماشینت واضح میاد.هیچی دیگه ضایع شدیم رفت.

اعترافات جدید و خنده دار روز
امـروز تو تاکسـی بـودم یه دختـره گیتـار رو دوشـش بـود یهـو پریـد جلـو ماشیـن ؛ راننـده زد رو ترمـز ، چَـپ چَـپ همـدیگـه رو نگـاه میکـردن…
راننـده در اومـد گفـت:
شیطـونـه میگـه بـرم همـــون اٌرگـو، تـو سـرش خـرد کنمـآ.

من:)

باقی مسافرا(0)!

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «


عاقا تو کلاس نشسته بودیم زنگ تفریح هم خورده بود باید میرفتیم تو حیاط ولی نرفته بودیم جناب مدیر هم داشت کلاس ها رو چک میکرد کسی تو کلاس ها نباشه تا اومد تو کلاس بچه ها اهنگ Jennifer lopez رو قطع کردن دکمه های بالاشون رو هم بستن حالا جناب مدیر خوب بعد کلی فحش و مگه اینجا تویلستو اینجور چیز ها در اومده میگه راستی Jennifer lopez میگن با pitbull. یه اهنگ جدید هم خونده بچه ها ندارینش? من: دوستام : inna : پنکه در حال چرخش: بخدا مدیره ما داریم !

» اعترافات جدید و خنده دار روز «


یه خاطره تپل از پارسال که رفته بودم مکه.
(جای شما هم خالی)
روز اول که رسیدیم هیچ جا پولمون رو قبول نمیکردن تازه دلار هم بهمون نداده بودن. چون دانش آموزی رفته بودیم
با بچه ها رفتیم که با راننده اتوبوسه صحبت کنیم که کجا پولا مون رو چینج کنیم؟
دوستم:هلو وٍر آی کن گو
ما از خنده صندلی ها رو گاز زدیم
دوستم:چیکار کنم فقط همین یه جمله رو بلدم تو اتوبوس میشه گفت
بعد اومد عربی حرف بزنه : اینَ اَلْ پول. عوض؟
حالا موقع پیاده شدن اَلْ بای بای موسیو خدافظ
یارو فکر کنم دیکشنری گوشیشم هنگ کرد چه برسه به خودش

 

» خاطرات جدید و خنده دار روز «

 

ابام همش میره میاد میگه ی دست ک گوشیت هس ی دست هم ب موس آهنگ هم ک گوش میکنی،دیگه این کتابی ک کنارت بازه چیه

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «

 

مامان و باباي من هنگام تماشاي سريال “اوشين” ؛
مامان: فرهاد اون موقع ها كه اينو نشون ميداد سياه و سفيد نبود مگه؟!!
بابام: آره فكر كنم با فتوشاپ رنگيش كردن !!!!
مامان: ميبيني علم چقدر پيشرفت كرده؟! نچ نچ نچ (درحال تكان دادن سر به طرفين)
بابام: دستشون درد نكنه واقعا! هميشه دلم ميخواست اين فيلمو رنگي ببينم!
مامان ^_^
بابا =))))
من 😐
از چي بگم برات؟!
الان ديگه مطمئن شدم سرراهيم! خب اگه بچه اينا باشم پس اين همه هوش و ذكاوتم رو از كي به ارث بردم؟! :ديـ

 

» خاطرات جدید و خنده دار روز «

 

عا قا سر کلاس پاشدم ته مونده سیب پرت کنم تو سطل همزمان جناب مدیر وارد شدو سیبه کصافت مستقیم خورد تو ملاجش هیچی دیگه الان منتظر بابامم که بیاد جای من تعهد بده

 

» خاطرات جدید و خنده دار روز «


امروز سوار اتوبوس شده بودم داشتم می اومدم که یه هویی وسط راه این خانما شروع کردن به دعوا کردن(دعوا سر نشستن روی صندلی بود)
و حالا ببینین به هم چی میگفتن:
– بی شعور
– خودتی
– اه ، منه خرو بگو که امروز سوار گداکش(منظورش اتوبوسه) شدم پاشدم اومدم
– آره واقعا ، به شخصیت خر توهین نکن
– بی شششرف – – – (سانسور شده)
– بی ششششرف خودتی نکبت
– آره من بی شششرفم ، عوضی آشغال
– نه ، من بی ششرفم که با تو دهن به دهن شده.

حالا شما تصور کنید قسمت آقایون داره می ترکه از خنده، بعد یه خانم دیگه ای میگه : اصلا شما آدم ، من بی ششرفم، حالا تمومش کنید دیگه
من و دوستم هم که داشتیم سقف و کف اتوبوسو گاز میزدیم دیگه اصلا توانی برای خندیدن نداشتیم. رارنده رو که دیگه نگو ، خودتون تصور کنید.
حالا موقع پیاده شدن یه بار من به دوستم می گفتم بی ششرف ، یه بار اون به من می گفت. اصلا یه وضی بودا .

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «

 

یادمه اولین بار که با ماشین گرونم رفتم بیرون سر چهار راه وایسادم صدا ضبط رو یکم زیاد کردم دکمه سقف رو زدم و خیلی خفن همه نگاه ها به سمتم جلب شد.یهو دیدم یه موتور ۳ترکه بغل دستم ظاهر شد و تا تونست تیکه بارم کرد که تو بچه پولداری تو مایه ننگ نظامی تو چی هستی و چندتا چیز دیگه منم صدا ضبط رو زیادتر کردم که صداشو نشنفم یهو دیدم یکی میگه صدا ضبط رو کم کن!
برگشتم دیدم افسره
مدارک که هیچی همرام نبود
کمربند هم نبسته بودم
صدا ضبط هم تا ته زیاد کرده بودم
هیچی دیگه ۱۰۰ هزار تومن جریمه شدم تا دیگه از این غلطا نکنم
هیچی خلاصه سقف را زدیم وراه افتادم و تا ته گازیدم رسیدم چهار نظر(اصفهان) اونجا یه جنسیس اومد کنارم هی صدا ضبطشو زیاد کرد وهی واسم شروع کرد قر اومدن منم جوگیر شدم باز همون کاری که سر چهار راه کرده بودم رو کردم چراغ که سبز شد دیدم یهو یک فروند فضله ی کلاغ صاف اومد و فرمون مشکی رو به رنگ سفید مزین کرد
هیچی دیگه از دنیا سیر شدم به یه بدبختی ماشین رو بدون اینکه دستم الوده به ماده ی فوق العاده شیمیایی و دارای رادیو اکتیو فضله بشه پارک کردم و با تاکسی رفتم خونه
فرداش هم ماشین کلی زیر قیمت دادمش بره دیگه هم ماشین کروک نخریدم و نمیخرم و نخواهم خرید
لایک = احمق تازه به دوران رسیده!

 

» خاطرات جدید و خنده دار روز «


توي کلاس بوديم(زنگ تفريح بود).اولين باربودکه ميخواستم يکي رواذيت کنم.يکي ازدوستام کنارپنجره داشت فوتبال توحياط رونگاه ميکرد.رفتم يه پس گردني زدم.ديدم هيچي نشد.دومين پس گردني روزدم،چپ چپ نگاه کرد.سومي روکه زدم به حالتي که ميخواددنبالم کنه وايساد.منم ازترس دوييدم.ازشانس بدمن ديوارجلومن بود.بادماغ رفتم توديوار.دوستام دورم جمع شدن.همه براشون سوال شده بودکه چرامن الکي دويدم به سمت ديوار.

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «

 

یادمه اون قدیما واسه روز معلم میومدیم تخم مرغ رو از طرف نوک تیز ترش میشکستیم و بر عکسش میکردیم تا محتوایتش خالی بشه بعد میزاشتیم یه گوشه یه ساعت بعد میومدیم سراغش.کاغذ رنگی های دو طرف رنگی رو بر میداشتیم وبه دقت تمام ریز خورد میکردیم و باز هم به دقت تمام میریختیم توی تخم مرغ و اون سوراخ رو با چسب نواری یا چسب برق میبستیم.
بعد فرداش که روز معلم بود این تخم مرغ هارو همین که معلم میومد داخل میزدم به سقف بالای سرش تا خیلی رمانتیک و قشنگ اون کاغذ رنگی بیاد پایین.
روز معلم اول راه نماییم رو هیچ وقت یادم نمیره.
اون سال بود که یکی از بچه ها که شرور ترین و بدجنس ترین و نامرد ترین ادمی بود که بشریت از زمان حضرت ادم تا به اون روز دیده بود، نامردی رو تمام کرد.ورداشته بود دوتا تخم مرغ سالم یعنی دارای زرده و سفیده اورده بود همین که معلم جغرافیمون اومد تو ما تخم مرغ ها رو زدیم به سقف اون هم دوتاشو با تمام قدرت پرت کرد طرف معلم بدبخت!
هیچی دیگه نمره انضباط همه به لطف ناظم شد از ۱۵ و نمره ی جغرافی هم شد از ۱۰ که به بدبختی اوردم ۱۰
اون سال واسه اولین بار تا اون موقع معدلم ۲۰ نشد!

 

» خاطرات جدید و خنده دار روز «


امتحان میان ترم فیزیک داشتم ی کمی دیر رسیدم,ی صندلی خالی جلوی دختره دیدم همینطور ک ب صندلی خیره شده بودم میرفتم سراغش دختره با اشاره به صندلی یه چیزایی گفت گفتم اهان این ازمن خوشش اومده میگه بیا بشین اینجا,در حالی ک میشستم رو صندلی با اخم گفتم چیزیم خوندی,برگش گفت آقا چی میگی میگم اینجا جا هس
هیچی دیگه کل کلاس به ریشم خندیدن
خو خواهر من نمیشه مارو ضایع نکنی0-0

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «

 

چه ذوقی می کردیم معلم می گفت برو از دفتر گچ رنگی بیار
انگار مشعل المپیک رو سپرده بودن بهمون!

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «

 

چیز هایی که من طی نیم ساعت اخیر میل کردم(1 هبرگر بادوغ نوشابه نداشتیم.1 سیب.چندتا کیک یزدی.1 خیار.ابمیوه یه انانس……)
الا به نظر شما زنده میمونم؟ الا چند تا گوجه سبز دارن چشمک میزنن بخورم یانه؟؟؟؟
لایک/مرد که بااین چیزا نمی میره
من:(((
بازم من0_O
ودر اخر^ــ^
روحم شاد ویادم گرامی بادــــــــــــــ*

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «


عاقا پام پیچ خرده ب مامانم میگم میگه حقته تاتوباشی کفش پاشن بلندنپوشی!!!!!!!!!!!!!
جالب اینجاس من کفش پاشنه بلندندارررررررررررررررررر رم!!!!!!!!!!!

چن وقت پیش بعد از 5تا کلاس خسته رسیدم خونه دیدم همه فامیل(اونایی ک تبریزن)اومدن خونمون شام هیچی دیگه مامانم دس تنها بود گفتم ی کم از ظرفارو من میشورم طبق عادت ک موقع ظرف شستن آهنگ گوش میدم هندزفریو گذاشتم گوشم با صدای بلند آهنگ گوش میدادم و باهاش اروم میخوندم تو حس و حال خودم بودم برگشتم دیدم داییهام نشستن غش غش ب کارای من میخندن کلی خجول شدم
ن خط اخرش چاخان بود کلی هم به اداهام خندیدیم

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «

 

چه ها امروز پسر عمه گودزیلام اومده رو پام می خواد یادگاری بنویسه. می گم: الهی زینب(قلقلی)فدات شه تو که بلد نیستس چی می خوای بنویسی؟!
_ خفه شو شکل می کشم.
بعد نیم ساعت بلند می شه می گه: تموم شد!!!
بچه ها یه دونه الاغ کشیده بود براش عینک دودی هم گذاشته بود.
من: وحید این چیه؟
_ برو خجالت بکش!!!یعنی خودت رو هم نمی شناسی؟! یعنی قلقلی پوکیده از خنده.فک و فامیله داریم ما؟!

» اعترافات جدید و خنده دار روز «


بچه ها امروز عمم اینا اومدن خونمون من هم فردا امتحان فیزیک دارم. مامانم گفت: سپهر جان عزیزم کتاب فیزیکت رو بیار ازت دو تا سوال بپرسم. ببینم خوب بلدی یانه؟من: مامان این جوری باید با نیلوفر حرف بزنی زشته خو فردا می رم تو اجتماع سر کوفت می خورم. بعدم کتابم رو دادم دست مامانم.این بنده خدا نی دونست که من تو کتاب نکته پر!!! یه دف بالا برگه رو خوند:امیر همچی می زنم زیر گوشت صدای خر بدی، یعنی چی؟!(مثل معلما پرسید)همه زدن زیر خنده.مامانم:همین الان می ری همشو پاک می کنی.میای نشونمم می دی زودیا!!!
حالا بالای کتاب نیلوفرو داشته باشین:الهه دیگه با من حرف نمی زنیا فهمیدی؟!آخه مادر من تو چی کار بالاش داری؟توشو بپرس!!!مامانه داریم ما؟!

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «

 

یه ماه دیگه میخوام برم سربازی…
میگن آدم تو سربازی یا سیگاری میشه یا….(پسرا میدونن چی میگم)
من به سیگار حساسیت دارم نمیتونم بکشم خدا بهم رحم کنه…

 

» اعترافات جدید و خنده دار روز «


شب از خواب پاشدم برق نبود تاریکی مطلق.فک کردم کور شدم داد کشیدم از ترس. یهو برق اومد .اهالی محترم منزل هم که بالا سر من داشتن دیوارو گاز می زدن

» اعترافات جدید و خنده دار روز «

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

1 دیدگاه ارسال شده
  • در زمینی که ضمیرِ من و توست

    از نخستین دیدار، هر سخن، هر رفتار

    دانه هاییست که می افشانیم

    برگ و باریست که می رویانیم

    آب و خورشید و نسیمش «مِهـــر» است

    گر بدان گونه که بایست به بار آیـَد

    زندگی را به دل انگیزترین چهره بیــارایَد…

  • به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.
    
    برچسب ها